و در اطراف و اكناف مشهد مقدس سير مىنمود و بعضى روزها كه هوا خوش بود به كوه لخشك « 261 » مىرفت و از بام تا شام با غلبه و ازدحام در آن زيبا مقام توقف مىافتاد و گويندگان خوشآواز و اصحاب طرب و ساز به نغمات دلگشا و نقرات جانفزا عقل را مدهوش و روح را بيهوش مىساختند و اسباب فرح و سرور و بزم عيش و حضور مىپرداختند . روزى نصف النهار كه امراى كبار و مقربان نامدار و ماهرويان خورشيد رخسار در خدمت آن جمشيد روزگار بودند و دست اعتبار در كمربند جوزا استوار كرده پاى افتخار بر اوج ثريا مىسودند ، ناگاه درويشى ژوليدهموى زيباروى ، خوشخوى و دلجوى برفراز سنگى پيدا آمد كه در اطراف آن سنگ از همه جوانب بندگان دولتخواه و ملازمان درگاه آن پادشاه بودند و ترجيعى غريب مشتمل بر بىاعتبارى دنيا به آواز مهيب آغاز خواندن كرد و ترجيع بند اين بود :
بيت
اين همه طمطراق كن فيكون * شمهاى نيست پيش اهل جنون « 262 »
و ترجيعى كه زيادت از پنجاه بيت بود به ادا رسانيد و خاطرها را به ملاحظهء معنى و مضمون آن محزون گردانيد و چون ترجيع تمام شد آن درويش ناپيدا شد و كسى ندانست كه كى بود و كجا رفت .
بيت
او آب خضر بود از آن شد مگر نهان * خود چشمهء حيات بود از نظر نهان
و درين ولا از جانب ولايت سبزوار درويش تقوى شعار ، واقف مواقف عرفان ، سالك مسالك ايقان ، درويش بابا على خوش مردان * قدس سره به
هامش
( 261 ) . اين كلمه را در فرهنگ آنندراج دارد اما نگفته است كه نام كوهى است در مشهد مقدس .
( 262 ) . در حبيب السير ج 3 جزو 3 ص 171 گفته است كه عدد ابياتش تخمينا به پنجاه مىرسيد .