نامدار طويهاى بزرگ به رسم آشتى خواره ترتيب نموده و التماس تشريف حضور حضرت اعلى فرمودند و مضمون اين مقام به زبان حال ادا مىكردند .
بيت
چون مه درآ در منزلم تا بنگرد نظارگى * جمشيد بر خوان گدا ، سيمرغ مهمان مگس
از ما چو واگيرى قدم گردد وجود ما عدم * ما ذره و تو آفتاب ، اى تو همه ما هيچكس
و آن پادشاه نيكو اخلاق سايهء عاطفت و اشفاق بر سر بندگان دولتخواه انداخت و وثاق ايشان را به يمن مقدم همايون مشرف ساخت و در آن مجلس انس و حضور و بزم راحت و سپرور همه اسباب طرب مهيا بود غير از شراب ناب كه حضرت سلطنت مآب از آن توبه فرموده اجتناب مىنمود .
مصرع
همه اسباب طرب بود و همين مىبايست
و درين ايام ، ميان امير محمد خداداد و امير حسن شيخ تمور كه سيورغال هر دو متصل به هم بود جهت محقر قريهاى نزاع شد و به آن رسيد كه در مشهد مقدس هر دو به ديوان اعلى رفتند و چون امير محمد را سر به معارضهء امير حسن فرود نمىآمد ، در اثناى مباحثه دشنام داد و چماق زد . امير حسن در وقتى كه امرا به بارگاه همايون آمدند و امير محمد نيز حاضر بود ، زانو زد و صورت واقعه به موقف عرض رسانيد و ميرزا ابو القاسم بابر متغير شده به قهر برخاست و امير محمد گستاخانه پيش رفته زانو زد و ميرزا قهر فرموده چند چماق بر سر و روى او زد و او خود را در پاى آن حضرت انداخت و امير شير حاجى و امير شيخ ابو سعيد زارى و درخواست كردند و ايشان نيز دشنام شنيده لت خوردند .
و ميرزا ابو القاسم بابر اكثر ايام به جانور پرانيدن و نشاط شكار ميل مىفرمود