انتظام احوال رعيت و زراعت ولايت نمود و به يمن مقدم همايون شهر مشهد به غايت معمور و آبادان بود و امرا و اركان دولت در ظل ظليل رأفت و عاطفت مىگذرانيدند و سرداران ممالك خراسان انواع هدايا و پيشكش به موقف عرض رسانيدند و در اين اثنا ، راى اقاليم گشا اقتضا فرمود كه جمعى امرا به جانب ولايت نسا و يازر * عزيمت نموده از آن سرحد برخبر باشند و قرعهء اختيار به نام امير نظام الدين احمد و امير مبارز الدين حسن جاندار برآمد و امراى نامدار غرهء محرم عزيمت نمودند و تمام زمستان در آن حدود بودند و ميرزا ابو القاسم بابر پيوسته ملازمت قبه و بارگاه حضرت سلطان خراسان عليه التحية و الغفران مىنمود و روى نياز بر عتبهء عليه و سدهء سنيه مىشود .
و در آن زمان كه رايات نصرت آيات از دار السلطنهء هرات عزيمت فرمود ، ميان جمعى امرا وحشت و نزاعى قوى بود و ميرزا سلطان سنجر فى الجمله تسكين آن داد به نوعى كه غزال مشكين فال قلم به شرح آن رقم زبان گشاد . اما هنوز چيزى باقى بود و آن معنى موافق مزاج همايون نمىنمود و ازين جهت پيوسته بر امرا قهر و غضب مىفرمود و مقربان و ايچكيان امرا را نصيحت و ملامت كرده بر آن قرار دادند كه به اتفاق به گنبد سلطان خراسان روند و عهد و پيمان بندند . از يك طرف امير محمد خداداد و امير شير حاجى « 260 » و امير پهلوان حسين ديوانه و از جانب ديگر امير شيخ ابو سعيد و برادر او امير حسينعلى و خواجه وجيه الدين سمنانى بر روضهء سلطان خراسان درآمدند و صفاى كلى كرده روح مقدس مروح امام را گواه كرده كه مدة العمر نسبت به يكديگر بد نهانديشند و در مقام غدر و مكر همديگر نباشند و از طرفين عهد و پيمان بسته پيمان را به غلاظ ايمان مؤكّد ساختند .
مصرع
كه آشتى به همه حال بهتر از جنگ است
ميرزا ابو القاسم نشاط و انبساط نموده امرا را تعريف و تحسين فرمود و امراى
هامش
( 260 ) . نسخهء : شير محمد حاجى .