آخته و اساس محاربت ساخته به صوب سمرقند تاختند و نزديك رسيده سورن انداختند . ناگاه جمعى مردان مرد و مبارزان روز نبرد از شهر بيرون آمده آتش جدال اشتعال يافت و هر زمان از شهر مدد مىرسيد تا به آن رسيد كه شكست بر پردلان خراسان افتاد و امير خليل دستگير شده باقى پشت بدادند و در راه آبكند و مغاك بسيار بود چنانچه زيادت از يك سوار دشوار عبور و مرور مىنمود . هزيمتيان و اسبان بر يكديگر افتاده و سمرقنديان در قفا ايستاده و تيغ بىدريغ در ايشان نهاده گروهى انبوه اسير سر پنجهء تقدير شدند و بعضى به تيغ قهر به قتل آمدند و چون محبوسان را دست و گردن بسته به سمرقند درآوردند ، مردم شهر غلغلهء نشاط تا سپهر برين برآوردند و ميرزا سلطان ابو سعيد گرفتاران را پيش طلبيد و نخست از امير خليل به زبان سرزنش احوال پرسيد و جانب او را رعايت كرده در صفهء جدا بازداشت و باقى محبوسان را استفسار احوال مىفرمود و مولانا احمد يساول جرأت نموده گفت : شايد كه به واسطهء ما گرفتاران ميان شما برادران صلح و آشتى شود و اين سخن موافق مزاج همايون آمده همه را رعايت فرمود و در محافظت مبالغه نمود و چون اين خبر به اردوى ميرزا ابو القاسم بابر رسيد ، اگرچه اردو به هم برآمده شد اما ميرزا ابو القاسم به هيچوجه متغير نشد .
بيت
عالم علوى و سفلى زير و بالا گر شود * كى بود كوه وقارش را محل انقلاب
و در روز ديگر چون شير خشمناك روى به تسخير شهر آورد و در جانب عيدگاه سراپرده و بارگاه به اوج مهر و ماه برآمد و هم از گرد راه كه مردم هنوز به تعيين يورت و مقام مشغول بودند آتش پيكار زبانه زدن گرفت و شرار كارزار شعله برافروخت و در صدمهء اولى از طرفين يك دستبرد بهادرانه به هم نمودند و كوشش مردانه كردند و حاجى خليل ولد امير جلال الدين يساول را زخمى عظيم بر روى رسيد و از پهلوانان كه در آن معركه آثار شجاعت به ظهور آوردند مبارز الدين پهلوان