سمرقند آمد . ميرزا سلطان ابو سعيد ، چون از كماهى احوال اطلاع يافت ، از همت مشايخ و اهل اللّه مدد خواست و در آن زمان كه هنوز بر سرير سلطنت استقرار نيافته بود و در اطراف آن ولايت از باطن اهل معنى استمداد مىنمود ، روزى به شرف صحبت و سعادت ملازمت حضرت ولايت منقبت ، ارشاد منزلت ، خواجه ناصر الدين عبيد اللّه * سلمه اللّه و ابقاه مشرف شد و آن حضرت نفسهاى نيكو راند و داعيهء سلطنت جهان در خاطر همايون نشاند و ميرزا سلطان ابو سعيد هميشه خود را مأمور آن حضرت مىدانست و خلاف اشارت اگرچه ممكن بود نمىتوانست . درين وقت كه از توجه ابو القاسم بابر آگاهى يافت در خلوتى به صحبت شريف آن حضرت شتافت و حل اين قصهء مشكل و دفع اين واقعهء هائل التماس و استكشاف نمود و چون لشكرها به زودى اجازت يافته به مساكن خود رفته بودند و از جهت اخبار سپاه خراسان آسانآسان مراجعت نمىنمودند ، اكابر و اشراف و محترفه و اصناف و ارباب و كلانتران محّلات و رعاياى نواحى و بلوكات فرياد و فغان برداشته استغاثه پيش حضرت خواجه بردند و متفق الكلمه گفتند كه اگر شش ماه بل يك سال شهر نگاه بايد داشت قلعهدارى مىكنيم و تا رمقى از حيات باقى باشد در محافظت شهر مىكوشيم و به ياغى نمىدهيم . خدمت خواجه برايشان آفرين گفته فرمود كه شهر را حصار دهند و دل بر كرم آفريدگار نهند .
و ميرزا سلطان ابو سعيد كه داعيهء طرف تركستان نموده بود ، بنابر يراق و مصلحت خواجه ، فتح آن عزيمت نمود و فرمود كه رعيت از مسافت پنج شش فرسخ هركه را استطاعت باشد به شهر آيد و باقى از اطراف راهها برخاسته به كوهها و ولايتهاى دور روند و مجموع به موجب فرموده عمل نمودند و ميرزا سلطان ابو سعيد مقرر فرمود كه در هر كنگره سه كس واقف باشند : يك ترك و دو تازيك و در هر برج خمى آب و سبويى روغن و هيزم بسيار مرتب دارند كه در وقت اشتعال آتش قتال روغن داغ و آب جوشان بر سر مخالفان ريزند و در ميان هر دو برج صندوقى محكم ساخته كه درو توان نشست و تير توان انداخت و بر روى باره ، چوبهاى بزرگ
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 742
مساهمون: كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
ص٧٤٢