تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 740

مساهمون:

ص٧٤٠
مصرع
اى منزل ماه علمت اوج ثريا
و صداى نقارهء شاهنشاهى از ايوان كيوان گذشت . نظم
درآمد به غريدن آواز كوس * فلك بر دهان دهل داد بوس
لشكرها روى به ميدان نهادند و صفها مكمل و آراسته ايستادند . مصرع
ز هر سو صفدران صف بركشيدند
زبان تيغ بىدريغشان مفسر آيات فتح و نصرت و لمعان سنان فتنه نشانشان نگاهبان دين و دولت . دليران روزگار و جانبازان روزكار كه به نيزهء خطى كمربند جوزا گشايند و به نوك تير كلك از بنان تير و نگين از انگشترى مشترى ربايند ميرزا ابو القاسم بابر پرتو التفات بر سپاه ظفر پناه انداخته به عرضگاه آمد . بيت
جهاندار چون لشكر آماده گشت * برآمد به اسب و درآمد به دشت
و از برانغار درآمده تومان تومان و قشون قشون به نظر التفات احتياط مىفرمود و به هر فوج كه مىرسيد عنايت پادشاهانه مىنمود و تواچيان از افتتاح صباح و اول چاشت كه سلطان انجم لواى ضيا برافراشت تا هنگام شام كه بهرام خون‌آشام به عرض سپاه كواكب قيام نموده ايشان به ضبط و ترتيب لشكر اهتمام فرمودند و هركس جا و مقام خود دانسته و در محل مناسب ايستاده گورگه و كوس و نقاره فرو كوفتند و كرناى و برغو كشيده تيغها به طرف سمرقند آختند و به يك بار سورن انداختند به نوعى كه زلزله در كوه و ولوله در دشت افتاد . و ميرزا ابو القاسم بابر در همان مقام به آداب عيد صيام قيام نمود و فرمود كه