تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 735

مساهمون:

ص٧٣٥
مصرع
دولت و اقبال شده همعنان

ذكر نهضت پادشاه كيوان قدر بهرام قهر به عزم تسخير مملكت ماوراء النهر

ميرزا ابو القاسم بابر كه شاهان گردنكش و خسروان تاج‌بخش غاشيهء هواخواهى او بر دوش ارادت داشتند و حلقهء اخلاص او در گوش اطاعت مىكشيدند ، با لشكرى چون كوه آهن و سپاهى چون دريا موج‌افكن ، پردلان فولاد چنگ و صفدران فيروز جنگ ، كه از غايت شجاعت و دلاورى در ديدهء شير و كام نهنگ مىرفتند و به هنگام ستيز و آويز از دندان فيل و چنگال پلنگ نمىانديشيدند ، چون شير ژيان و ببر دمان از جنگل مازندران بيرون آمد و جناب دستور اعظم خواجه وجيه الدين اسماعيل سمنانى * را كه در سلك امراى عظام انتظام داشت براى تحصيل مال نو و ضبط لشكر و زر لشكر مقرر فرمود و خواجه وجيه الدين به اتفاق جمعى امرا به دار السلطنهء هرات آمده آنچه امكان مطالبه بود به تقديم رسانيدند و تمام آن وجوه به اندك فرصتى از رعايا مستخلص گردانيدند و مبلغى كرامند به حصول پيوست و ميرزا ابو القاسم بابر از طرف شمال هرات چون باد شمال گذشته به ولايت بادغيس درآمد و خواجه وجيه الدين و باقى امرا به شرف بساط بوس مشرف گشته مفصل وجوهى كه نقد شده بود به موقف عرض رسانيدند و عنايت پادشاهانه تمام آن وجوه را به امرا و لشكريان انعام فرمود . و درين اثنا به مسامع جلال رسيد كه در آن زمان كه ميرزا علاء الدوله از طرف بلخ پوشيده به هرات آمده بود ، جواهر بزرگ قيمت همراه داشته و در مخزنى محكم گذاشته . امراى ديوان به تفحص آن مشغول گشته جواهر گرانمايه پيدا شد . لعلهاى بدخشانى كه طراوت آن از لب جان‌پرور جانان نشان مىداد و ياقوت رمانى كه ابواب فرح و نشاط بر دلهاى بىدلان مىگشاد و لآلى عمانى كه ابر نيسانى در صميم صدف به صد شرف پرورده بود و زمردهاى ريحانى كه لطافت رنگ سبز