خلوت مىشود كه هرچند خواهند از پيش مىرود هر وقت فرصت يابند دستبردى نمايند . يكى هم از آن غدّاران آمده امرا را خبر داد . امرا به عرض انور همايون رسانيده به تفحّص و تحقيق مشغول شدند و چنانچه گفته بود ظاهر گشت و غداران به قتل آمدند . دو كس از آنها بودند كه به قتل ميرزا عبد اللطيف جرأت نمودند و از بيم ميرزا ابو سعيد سلطان به جانب خراسان گريختند و اينجا نيز فتنهاى چنين انگيختند و ميرزا خليل سلطان را مقيد ساخته بعد از چند روز ، بيست و دوم رمضان ، به راه عدم بيرون رفت .
مصرع
رفت به راهى كه نيايد دگر
و ميرزا ابو القاسم بابر ميرزا سلطان سنجر را عنايت و تربيت نموده و اسباب سلطنت و فرمانروايى و ادوات لشكركشى و جهانگشايى تعيين فرموده مقرر شد كه آهنگ راه عراق نمايند و مخالفان را گوشمالى بهسزا فرمايند و او به موجب فرمان به جانب دار الأمان كرمان روان شد و ميرزا ابو القاسم بابر آداب عيد صيام هم در آن مقام بهجاى آورد و اعلام عالم آراى و موكب جهانگشاى جنبش نموده و مراحل پيموده فضاى سملقان « 190 » از شرف رايت ظفرنشان غيرت باغ رضوان شد و چند روز در آن منزل توقف افتاد و امير شيرحاجى كه در اثناى راه به عزم جمع آوردن سپاه به طرف بلخ و شبرغان و قندز و بغلان تا حدود بدخشان رفته و لشكر فراوان بهسان ريگ بيابان همراه آورده درين منزل به اردوى اعلى رسيد و چون زمستان نزديك آمده بود ، ميرزا ابو القاسم بابر جهت يراق قشلاق با امرا مشورت فرمود . راى بر آن قرار گرفت كه زمستان در مملكت مازندران اقامت نمايند و اول بهار به طرف كه مصلحت باشد فرمايند . به همين عزيمت از راه تخت سليمان به « 191 » ولايت مازندران
هامش
( 190 ) . براى اين موضع ر ك به ليسترينج ص 392 .
( 191 ) . از مازندران و استراباد ( طبع وقفيه گيب ص 161 معلوم مىشود كه موضعش قريب است از تنگ راه و به ظاهر قلعهاى بوده است . ر ك براى محلش به خريطهء خردوكه در ذيل خريطهء كلان مازندران و استراباد است در آن كتاب .