درآمدند و پانزدهم ذى قعده در صحراى دلگشا و فضاى جانفزاى سلطانآباد « 192 » استراباد نزول موكب همايون اتفاق افتاد و يورتها معين شده قورياها بستند .
بيت
ز ما ملك مازندران شاد باد * هميشه بر و بومش آباد باد
هوا خوشگوار و زمين پرنگار * نه گرم و نه سرد و هميشه بهار
گلاب است گويى به جويش روان * همى شاد گردد به بويش روان
همه ساله خندان لب جويبار * به هرگاه باز شكارى به كار
وقايع سنهء ثمان و خمسين ذكر آمدن مرتضاى اعظم سيد نظام الدين عبد الكريم و سادات هزار جريب
چون ميرزا ابو القاسم بابر آن زمستان در مازندران قشلاق فرمود و موكب نصرت نشان در ولايت جرجان اقامت نمود ، اكابر و اشراف و گردنكشان اطراف سر بر خط اطاعت و انقياد نهادند و اكثر به شرف ملازمت مشرف گشته باقى پيشكش و عرضه داشت فرستادند و مرتضاى اعظم ، قدوة اعاظم الأمم ، عمدة السلاطين ، امير نظام الدين سيد عبد الكريم « 193 » كه سلطنت ولايت آمل و سارى ابا عن جد تعلق به خاندان ايشان مىدارد احرام قبلهء اقبال و كعبهء آمال بسته به شرف ملازمت ميرزا ابو القاسم بابر استسعاد يافت و پيشكشهاى لايق و تحفههاى موافق به موقف عرض رسانيد و آثار اخلاص و انوار اختصاص چون فروغ آفتاب بر همگنان واضح گردانيد .
ميرزا ابو القاسم بابر مراسم اكرام و احترام و شرائط حسن اهتمام دربارهء مرتضاى
هامش
( 192 ) . ر ك به مازندران و استراباد ( طبع و قفيهء گيب ) ص 127 .
( 193 ) . براى امير عبد الكريم اول بن محمد فرمانرواى مازندران كه از 825 تا 856 فرمانروايى كرد ر ك به زامباور ص 193 .