تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 736

مساهمون:

ص٧٣٦
ترش آب چشمهء خضر برده بود و چون آن جواهر كه مبصران ما هر از قيمت آن عاجز بودند به مجلس آن خسرو ملك بخش آوردند ، بى التفاتانه به گوشهء چشم در آنها نگريست و فرمود كه اينها مناسب عورتان است « 196 » و به روىپوشان حرم و جمعى كه محرم بودند بخشيد . بيت
چو درياى بخشش درآمد به جوش * برآمد ز كان جواهر خروش
و چون موكب منصور از آب مرغاب عبور نمود ، از جانب بلخ خبر آمد كه ميرزا سلطان ابو سعيد العود احمد خوانده از گذر ترمذ گذشت و در دار الملك سمرقند فرود آمد و ميرزا ابو القاسم بابر به قبة الأسلام بلخ رسيده شرف صحبت جناب تقوى مآب شيخ الأسلام ، قدوة اولياء اللّه الكرام ، خواجه ناصر الدين ابو النصر « 197 » پارسا را قدس سره دريافته به نصايح سودمند و فوائد ارجمند مستفيد گشت و هرچند آن جناب در باب صلح سعى نمود اصلا مفيد نبود . و چون از جيحون در آن زمان بىكشتى عبور مقدور نبود و در آن معبر كشتى ميسّر نمىشد ، راى بر آن قرار گرفت كه از عظماى امرا امير جلال الدين اويس ترخان و امير نظام الدين احمد و امير سلطان حسين و امير خليل و امير شيخ ابو سعيد ، پنج امير عالى جناب به طرف پنج آب * به رسم منغلاى عزيمت نمايند و امرا فرمان اعلى را كاربند شده عزيمت نمودند و موكب ظفرنشان متعاقب ايشان روان شد و غرهء رمضان از معبر قندز و بغلان * عبور نمود و به معبر ارهنگ آمده چند روز توقف افتاد و فرمان همايون نفاذ يافت كه اوروق به طرف بالا آب رفته نزديك ولايت بدخشان از
هامش
( 196 ) . شيوهء سخاوت بابرى قبلا هم مذكور شد . نيز به دولتشاه ص 433 . ( 197 ) . خواجه حافظ الدين ابو نصر محمد بن محمد بن محمد الحافظى البحارى رحمه اللّه جانشين پدر خود خواجه محمد پارسا بود و در 865 فوت كرد . قبر ايشان در بلخ است : ر ك به نفحات ص 453 و رشحات طبع لكهنو سنهء 1308 ص 13 و پوپ ج 4 ص 424 .