اعظم مشاراليه ظاهر ساخت و آفتاب عنايت سايهء عاطفت بر حال او انداخت و سادات هزاره جريب كه به موافقت امير سيد نظام الدين عبد الكريم به سعادت ملازمت رسيدند مجموع از درياى مرحمت و احسان و سحاب رأفت و امتنان بهرهمند و خرسند شدند و چند روز به مساعدت بخت فيروز در اردوى اعلى بودند و چون دولت و سعادت ملازمت مجلس همايون مىنمودند و ميرزا ابو القاسم بابر همه را به تشريفات فاخر و انعامات وافر و اسبان راهوار و خلعتهاى شاهوار نواخته اجازت مراجعت ارزانى داشت و در شرايط اعزاز و اكرام دقيقهاى نامرعى نگذاشت .
و آن زمستان در كمال دولت و غايت عظمت در ولايت جرجان گذرانيد و جهانيان را به صنوف رعايت و فنون عنايت خرم و شادمان گردانيد . اول بهار كه سلطان طبيعت به اعتدال ليل و نهار فرمان داد و سپاه سبزه و رياحين به عزم تزيين بساتين رو به صحرا نهاد ، ميرزا ابو القاسم بابر از يورت قشلاق « 194 » نهضت فرمود و در مواضع خوش و مراتع دلكش و اطراف ولايت جرجان طواف مىفرمود . ناگاه از جانب ولايت بلخ قاصد رسيد و به موقف عرض رسانيد كه ميرزا سلطان ابو سعيد از معبر آمويه عبور نمود و به طرف ولايت بلخ عزيمت فرمود و امير پير درويش و ميرزا على اظهار جلادت كرده تا اندخود پيش رفتند و بعد از مقابله و مقاتله ميرزا سلطان ابو سعيد غالب آمد و هر دو برادر به قتل رسيدند و از حدود بدخشان تا كنار مرغاب در قبضهء تصرف سپاه ظفر انتساب است و ميرزا سلطان ابو سعيد به تمكين تمام در ظاهر بلخ مقام و آرام دارد و ميرزا ابو القاسم بابر چون بر اين احوال وقوف يافت ، « 195 » عنان دولت و سعادت به صوب مملكت ماوراء النهر تافت و موكب همايون به طالع سعد و اختر ميمون از ولايت استراباد به حدت آتش و سرعت باد به جانب خراسان روان شد .
هامش
( 194 ) . حبيب السير ج 3 جزو 3 ص 168 : قشلاق به نيت امضاى يورش عراق .
( 195 ) . ايضا : يافت دفع آن حادثه را از تسخير عراق و فارس اولى و اهم شناخت .