بيست و سيم رجب رهماى لواى ظفر پيكر بال سعادت و اقبال باز گشاد و عنان ارادت به دست عنايت ملك مستعان داد .
بيت
در دست ما چو نيست عنان ارادتى * بگذاشتيم تا كرم او چه مىكند
و سپاه نصرت نشان در اواسط فصل تابستان به صوب مملكت مازندران روان شد و ميرزا ابو القاسم بابر بر سمند باد سير سبك تك كه از غايت سرعت بر ايام ماضى سبقت مىنمود و به وقت كشيدن عنان زمان مستقبل را فى الحال در مىيافت سوار شد . آسمان از هيبت آواز سمش كبود برآمده و ماه از شرم نعلش به خويشتن فرورفته و لشكرهاى جهان در ظل رايت ظفر آيت كه مطلع آفتاب دولت و سعادت است جمع آمدند و موكب همايون منازل و مراحل پيموده در مشهد مقدس نزول فرمود و در آن مقام شرف زيارت حضرت امام عليه التحية والسلام دريافته به سرعت تمام عزيمت نمود و در ولايت خبوشان در منزل يلغز آغاج « 189 » روزى چند اقامت فرمود و در آنجا صورت غريب از مكمن غيب روى نمود .
و شرح اين سخن آن است كه ميرزا ابو القاسم بابر ، در آن زمان كه از يورش عراق معاودت نمود ، اميرزا خليل سلطان را تربيت و عنايت فرمود و ولايت يزد را به رسم سيورغال به او ارزانى داشت و او چندگاه در آن ملك لواى استعلا برافراشت و چون لشكر تركمان بر ممالك عراق استيلا يافت ، ميرزا خليل سلطان عنان عزيمت به صوب ولايت خراسان تافت و ميرزا ابو القاسم بابر او را در آغوش گرفته دلجويى تمام نموده فرمود كه ملك و مال دريغ نخواهد بود و در خلال اين احوال جمعى مفسدان ميرزا خليل سلطان را بر آن داشتند كه نسبت با ميرزا ابو القاسم بابر غدرى انديشد و جماعت اشرار در آن كار با يكديگر يار شده قرار دادند كه در ايام شرب مدام كه صبح و شام به آن اشتغال و اهتمام دارد و بعضى اوقات در خانه چنان
هامش
( 189 ) . يالغوز به معنى تنهاست و اغاج و ايقاج به معنى درخت است .