مصرع
بس طور عجب لازم ايام شباب است
حضرت خاقان سعيد امير مظفر الدين سلطانشاه برلاس را كه در آن زمان در اروغ همايون برلاس كسى از او اكبر و اعقل نبود امير ديوان فرمود و تدبير مهمات ديوانى و ضبط امور سلطانى به حسن عقل و كاردانى او بازگذاشت .
بقيهء سفر دريا و رسيدن به هرموز به عناية اللّه تعالى
قضيّه سرگذشت دريا به اينجا رسيده بود كه هلال محرّم مكرّم « 432 » در اثناى دريا غرهء غرّا نمود و چند روز ديگر كشتى در دريا بود و به مسقط آمده لنگر انداخت و كشتى را كه از جهت طوفان نقصان يافته بود مكمل ساخت و باز به كشتى درآمده روان شد .
نظم « 433 »
بسته به زنجير مسلسل دراز * بحر روان زو شده زنجيرساز
برپرد از جاى نجنبيدنى * نيست در اين هيچ پرانيدنى
مرغ كه او از پر چوبين پرد * طرفه پرد ليك نه چندين برد
همچو كلنگان به هوا سرفراز * پرّ حواصل ز دو سو كرده باز
تخته شدش پيش معلم درست * طرفه كه صد تخته به يك آب شست
و كشتى از مسقط سفرى شده به بندر خورفغان « 434 » آمد * و يك دو روز آنجا
هامش
( 432 ) . يعنى به شام 19 اپريل سنهء 1444 .
( 433 ) . ر ك به قران السعدين ص 146 .
( 434 ) . ر ك به معجم البلدان ج 2 ص 489 به ذيل خورفكان و ولسن ص 115 و 150 و خريطهاى كه در آن كتاب است . ياقوت گفته است راجع به خور : هو عند عرب السواحل كالخليج ينّد من البحر .