احوال و اموال ولايات استفسار نمود . در اين ولا ، سيد عماد الدين محمود از تحقيق معاملات ولايت بلخ فارغ شده به هرات آمده بود . ميرزا محمد جوكى ، به اتفاق امرا و وزرا ، سيد عماد الدين را به مجلس همايون درآورد و دفترهاى مكمل مشتمل بر شرح تغلب و تخفيف مال كه وكلاى امرا « 427 » در آن ولايت دارند به موقف عرض رسانيد و نقل كلام به قضاياى وكلاى امير جلال الدين فيروز شاه رسيد « 428 » و چون وكلا و اقرباى امير ، در آن ولايت مطلق العنان بودند دست تظلم دادخواهان دامن تغلب ايشان را گرفته بود و از جهت تخفيفات اموال « 429 » ديوان مبلغها سر از گريبان ايشان برآورد و چون حضرت خاقان سعيد از خدمت امير جواب آن سخن پرسيد امير فيروز شاه را كجا در آيينهء ضمير صورتپذير مىشد كه امثال اين نوع سئوال و جواب از آنجناب توان پرسيد . در اثناى گفت و شنيد برخاسته دست بر دامن زد و از مجلس همايون بيرون رفت و چند روز به ديوان نيامد . آن حضرت مولانا يعقوب پروانچى را كه اعتبار بسيار داشت پيش امير فرستاد و پيغام داد كه از اينجانب امرى واقع نشده كه سبب ملال امير باشد . اكنون اگر توره چنين است كه پادشاه را در ميان سخن گذاشته از مجلس به قهر بيرون روى نيكو كردى و الّا از غضب پادشاهى و ياساق سلطانى برحذر باش .
مصرع
برحذر باش كه آشوب و بلا مىآيد
امير فيروز شاه از خواب غفلت انتباه يافته آگاه شد كه تا آن حضرت كه پيش وقار و حلم او كوه گرانسنگ را وزنى نباشد از خدمت امير بغايت ملول نشده
هامش
( 427 ) . مصنف در تمام اين حكايت وكلاء امرا را در ميان آورده است و ذكر امير فيروز شاه را به كنايه كرده به مواضعى كه در آن در حبيب السير صراحت به ذكر امير است .
( 428 ) . بعضى از نسخ اضافه دارد : [ و ميرزا محمد جوكى به نفس شريف با امير در مقام معارضه آمد و در كلى جزيى مضايقه نمود . اگرچه حضرت خاقان سعيد به هيچوجه التفات نفرمود ] .
( 429 ) . حبيب السير ( 3 : 3 : 136 ) : به وضوح انجاميد كه از مال و جهات آن سركار مبلغهاى كلى سر از گريبان اقرباى وكلاى امير فيروز شاه برمىآورد .