تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 567

مساهمون:

ص٥٦٧
باشد ، اين نوع پيغام كه ناظر به انتقام است ارسال ننمايد و از كرده پشيمان شد . اما تدارك نبود . اندوه و ملال در اختلال احوال بر ضمير امير استيلا نمود و امير مريض گشته ضعف قوى شد و سر عجز بر بالين ناتوانى نهاد . بيت
خلاف راى سلطان راى جستن * به خون خويش بايد دست شستن « 430 »
و حضرت خاقان سعيد چند نوبت عنايت فرموده عيادت نمود و دلدارى و خاطرجويى بسيار اظهار كرد . اما روز به روز اشتداد مرض ازدياد يافت و بعد از چند روز معدود به عالم بقا رحلت نمود . غفر اللّه له . و در گنبد مدرسه‌اى كه معمار همت عالى او ، در راه خيابان نزديك پل انجيل ساخته بود مدفون شد . و امير مغفور بغايت حميده خصال و ستوده فعال بود و به صدق نيت و صفاى عقيدت ملازمت اهل اللّه و ارباب انتباه مىنمود و هميشه سرانجام مهمات سادات و علما و مشايخ و فقرا و باقى رعايا و عامهء برايا بر ذمّت همت خود لازم شناخت و در رفاهيت احوال اين جماعت و فراغت رعيت و عمارت ولايت حسن كياست و لطف سياست مصروف ساخت و بسيار بقاع خير از مدارس و خوانق و رباط و حوض در هر ولايت و كشور بنياد نهاد و به اتمام رسانيد و به اوقاف شايسته آن خيرات را معمور و آبادان گردانيد و هركه از جفاى روزگار و فتنهء زمانهء خونخوار دست اميد در دامن عاطفت او زد ، اگرچه با كفى تهى چون چنار پاى اميد در بستانسراى دولت او نهاد به‌سان گل دامن و جيب او پر زر سرخ كامل‌عيار شد . سادات و اشراف ممالك مصر و شام به تخصيص حرمين شريفين را چندان انعام و اكرام فرموده و خوشخويى و دلجويى نموده بود كه بعد از فوت او در آن مواضع متبرك و بقاع مبارك بر روحانيت امير صائب‌تدبير نماز غائب گزاردند و به كرات ختمات كلام ملك علام به ادا رسانيدند .
هامش
( 430 ) . كليات سعدى ، گلستان ص 37 .