توقف شد و در آن اثنا شبى چنان گرم گشت كه هنگام صبح گفتى آسمان آتش در جهان افروخت و از گرمى هوا ، مرغ تيزپر در اوج سما و ماهى در قعر دريا مىسوخت صبح را از گرما نفس در دم فرورفته و از شعلهء خورشيد آتش در عالم گرفته جهان از تاب حرارت آفتاب خيال برودت شب را جز به خواب نمىديد « 435 » و صبح از بيم گرماى روز ، شب را به چراغ مىطلبيد . صباح هرچند مرغ كه بر درختان از فاخته و قمرى و زاغ و گنجشك و غيرهما آشيان داشتند ، همه مرده در پاى درختان فتاده بودند و بىتكلف درين شائبه تكلف نيست .
بيت
ز آتش گرما كه شده ميوه نغز « 436 » * بلبل و گنجشك شده خشكمغز
بر سر هر شاخ ز گرماى گرم * مرغ شده پخته چو حلواى نرم
و مرغان بىجان در پاى درختان چندان فتاده بودند كه محاسبان به سرحد شمار آن پى نمىبردند و از خورفغان باز كشتى روان شده به دوازدهم روز ماه صفر چاشتگاه به شهر هرموز رسيد و از بندر هنور تا به هرموز به مدت هفتاد و پنج روز آمد .
و در اينروز در دار السلطنهء هرات از غرايب كرامات صورتى عجيب رو نمود و آنچنان است كه حضرت شيخ الأسلام ، قدوة ارباب الكشف و الألهام ، مظهر عناية الملك الأكبر ، بهاء الحقيقة و الدين شيخ عمر ، در همين جمعه چاشتگاه ، از قريهء جغاره كه مسكن آن حضرت بود ، به جهت اقامت صلوة جمعه عزيمت شهر نموده . در اثناى راه ناگاه از جناب مخدومى اخوى مولانا شريف الدين عبد القهار استفسار نموده كه از حاوى اوراق عبد الرزاق چه خبر است . برادر عرضه داشتهاند
هامش
( 435 ) . مأخوذ از قران السعدين :بسكه ستد روز جهان را ز تاب * ديده نشد نقش شب الا به خواب
صبح هم از تافتن شب برست * طالب شب گشت چراغى به دست( 436 ) . در بعضى از نسخ و قران السعدين ص 108 : ميوهپز .