بيت
شب تاريك و بيم موج و گردابى چنين هائل * كجا دانند حال ما سبكباران ساحلها « 412 »
آب صافى عيش به كدورت دريا مكدّر گشته و آيينهء روشنراى از ترى آب و عفونت هوا زنگ بسته . هر لحظه كه مردم ديده در آن آب تيز مىديد از غايت مهابت شمشير آب داده مىنمود و از اندوه بادهاى سخت دريا تير آهى كه از دل مىكشيدم پيكان جان شكاف بود . چون از همه باب درماندم و در اميد از همه سو بسته ديدم با چشم پرآب و دل پرآتش در حضرت ايزدى با نياز تمام به آيت
رَبَّنا وَ لا تُحَمِّلْنا ما لا طاقَةَ لَنا
« 413 » به زبان گشادم و از حضرت بخشندهء بىمنّت درخواستم كه نهال وجود مرا از درياى بيكران احسان خويش سرسبز و سيراب گردند و گرد كدورت عيش را از چهرهء احوال من به آب عنايت پاك بشويد و در اثناى اين حالت انديشه مىكردم كه اين چه بىآبى است كه از دور چرخ آبگون مرا روى داد و اين چه خجالت است كه از مخالفت زمانهء غدار و روزگار خاكسار آبروى من برده ، نه جان گرامى از امواج هلاكت بيرون بردم و نه گوهر سعى خويش در اتمام جزوى مصلحت ملكى بر روى آب آوردم . چه نفس شريف در اداى حقوق منعم خويش هيچ دقيقه فرونگذارد و جهت برآمدن مهم ولىنعمت جان عزيز خوار شمارد و مخلص پادشاه را اگر در آتش حوادث افگنند ياقوت مثال بايد كه ذرهاى تغير در طبع او ظاهر نگردد بلكه زر اخلاص او چون « 414 » زر خلاص خالص عيارتر شود .
در همين انديشه بودم و اظهار اضطرار و اضطراب مىنمودم تا به مقتضى
هامش
( 412 ) . ديوان حافظ ص 12 .
( 413 ) . خلاص به معنى خالص و به معنى بوتهء زرگران ( فرهنگ آنندراج ) .
( 414 ) . سورة البقرة 286 .