تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 557

مساهمون:

ص٥٥٧
همراه بدايع اسمار و غرايب آثار مىشنيد و ارواح را ارتياح و اشباح را انشراح حاصل مىآمد . شعر
عين الحوادث و الأشرار راقدة * و الدهر فى غفلة و الشمل مشتمل
تا آن جهاز به هزاران اهتزاز به ميان دريا رسيد . بيت
ز روى بحر ناگه باد برخاست * ز هرسو نعره و فرياد برخاست شب و كشتى و باد و بحر و گرداب * حوادث را مهيا گشته اسباب
ناگاه از بادهاى مخالف چون جرعه‌نوشان كشتى باده تغير به آن كشتى راه يافت و تخته‌هاى آن‌كه چون خط مسلسل به‌هم پيوسته بود نزديك شد كه چون حروف مقّطع جدا گردد و علامت
يَغْشاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحابٌ
« 409 » آشكارا گشت . ملاح جهاز كه در سباحت آب مثال ماهى بود خواست كه لنگرآسا در قعر دريا فرورود « 410 » و معلم كه تختهء علم سفر مجمع البحرين مىآموخت دفتر دانش را به شوراب ديده پاك شست و بادبان چون گريبان عاشق در هواى معشوق چاك شد . تير مانند كمان ابروى جانان از صدمت باد خم گرفت . مصرع
تجرى الرّياح بما لا تشتهى السّفن
طبقهء مسافران كه در آن خانهء روان مقيم بودند اموال بسيار در دريا ريخته به شعار صوفيان خود را مجرد ساختند . مال و قماش را چه‌قدر جائى كه جان شيرين را
هامش
( 409 ) . سورة النّور 40 . ( 410 ) . ناخدا و ملاح ( فرهنگ آنندراج ) .