خطر باشد . من در آن حالت از مشاهدهء احوال بحر محيط به آب ديده دست از جان عزيز شستم و از غايت حيرت و حسرت دريا مثال با لب خشك و ديدهء تر ماندم و رقم رضينا بقضاء اللّه بر لوح ضمير ثبت كردم . گاه از تلاطم موجهاى چون كوه آن جهاز با چرخ دولابى همراز مىگشت و گاه از صدمت بادهاى سخت مانند غواص در قعر آب غوطه مىخورد .
بيت
گهى برفرازى كه نعل مه نو * همى سود بر دست و پاى مراكب
گهى در نشيبى كه اموال قارون * همى برگذشت از ركاب ركائب « 411 »
از بىنمكى شورههاى آب دريا تن بهسان نمك در آب مىگداخت و طغيان طوفان صبر دستگير و عقل ثابتقدم را مانند يخ در تابش تموز بىتاب و ناچيز مىساخت .
شعر
لقد اصبحت مضطربا فؤادى * كحوت فارق الماء الزّلالا
قطعه
خراب باد ز سيل فنا مبانى چرخ * كه ريخت آب بلا موج موج بر سر من
بر آب خويش نماندم چو داد چرخ بر آب * نفيس گوهر صبرى كه بود زيور من
بارها با خود مىگفتم و در اين نظم به زبان حال مىسفتم .
هامش
( 411 ) . ر ك كليات سلمان ساوجى ص 26 .