داستان رسيدن به هندوستان و شرح اطوار و اوضاع و بيان غرايب و عجايب آن
كاليكوت * بندرى است امنآباد ، قرنيهء هرموز در جمعيت تجّار هربلاد و ديار و يافتن نفائس بسيار از اجناس دريابار خاصه مملكت زير باد و حبشه و زنگبار و گاهگاه از جانب بيت اللّه و ساير بلاد حجاز جهاز آيد و تا مدتى به اختيار در آن بندر توقف نمايد و آن شهر كفار و دار حرب است . جمعى مسلمانان در آن شهر مقيم شدهاند و دو مسجد جامع ساخته . جمعهها به جمعيت خاطر نماز گزارند و قاضى متدين دارند و بيشتر شافعى مذهب باشند و در آن شهر امن و عدل چنان است كه تجار كه در ثروت نقش بحار دارند به آنجا از دريابار مال بسيار آرند و از كشتى به درآورده در كوچه و بازار اندازند و مدتى به ضبط و محافظت آن نپردازند و امينان ديوان محافظت نمايند و شب و روز گرد آن برآيند و اگر فروشند ز كوه چهل يك ستانند و الّا به هيچوجه تعرض نرسانند و رسم « 328 » بندرهاى ديگر آن است كه اگر كشتى به بندر معين مىرفت و ناگاه به تقدير اللّه سبحانه و تعالى به بندر ديگر افتاد ، آن كشتى را باد آورده گويان غارت كنند مگر كاليكوت كه هركشتى از هرجا آيد و به هرطرف رود ، چون آنجا افتد به آن كشتى به دستور ساير كشتيها عمل كنند * و به كموبيش تعّرض نرسانند .
القصه حضرت خاقان سعيد اسب و پوستين ود گلهء طلادوزى و كلاه نوروزى جهت والى كاليكوت تعيين فرمود و سبب آن بود كه جمعى ايلچيان آن حضرت از طرف بنگاله بازگشته به اتفاق ايلچيان بنگاله در كاليكوت « تباهى » « 329 » شدند و شرح بسطت مملكت و قوت سلطنت آن حضرت به حاكم آنجا رسيد و سخن آنكه
هامش
( 328 ) . ر ك به ماركوپولو ج 2 ص 374 ، 377 و ابن بطوطه ج 4 ص 98 .
( 329 ) . اصطلاحى است براى كسانى كه به علتى نتوانند شروع به سفر دريا كنند و بالضروره در جايى بمانند .