لباس حيات پوشيدند و شاخ و برگ بىبرگ و نوا را قوت نشوونما پديد آمد . از پرتو شمع بوستانافروز نيمشب در سواد چمن خطهاى سبزهتر ، بلبل خوشالحان بهسان آب روان مىخواند و از شكل لالهزار بر طرف كوهسار مردم ديده مضمون
آنَسَ مِنْ جانِبِ الطُّورِ ناراً
« 243 » عين اليقين مىديد و ابر گوهربار براى مقدم فصل بهار گلهاى گوناگون بر روى هوا بسته و بر سر لعبتان نازكتن بستان درهاى شاهوار نثار كرد و لطافت زمزمهء طربانگيز قمرى خوشالحان و حسن ترنم دلاويز فاختهء غزلخوان اشجار را بىاختيار در حركت آورده و چنار دستها به سوى آسمان برآورده سرسبزى سرو سهى را با هزار نياز مىطلبيد و بنفشه سر بر زمين نهاده دعاى زيادتى طراوت گلبرگ طرى مىگفت و هزاردستان بيان لطافت اين موسوم فرخندهسان به ادا مىرسانيد .
قطعه
ز اعتدال عناصر نما پذيرد اگر * به خانه نقش كنى شاخ و برگ بر ديوار
مگر كه ناميه قوت ز روح مانى يافت * كه راست دايرهء گل كشيد بىپرگار
ستاده سرو سهى در قيام بر يك پا * بنفشه برده سر اندر سجود چون ابرار
كشيده سوسن آزاده ده زبان فصيح * هزار دست سوى آسمان گشاده چنار
همى كنند دعا روز و شب كه باد مدام * چمن ز شاخ جوانى خويش برخوردار
در چنين فصلى تازه و خرّم فرمانفرماى ممالك عالم به عزم جانور پرانيدن و قوشلامشى عزيمت ولايت سرخس فرمود و شانزدهم ماه مبارك رمضان از دار السلطنهء هرات نهضت نمود و امير عليكه كوكلتاش را به حكومت هرات بازداشت و جمعى ديوانيان را پيش او گذاشت .
و موكب همايون به سرخس رسيده به زيارت اكابر آنجا ، شيخ
هامش
( 243 ) . سورة القصص 29 .