عاقبت هم بر هدايه قرار دادند و اول هدايه كتاب طهارت اختيار كردند و هم در مجلس خاص مشحون به شاهزادگان و امرا و خواص ، سطرى چند به منزلهء شرح نوشته شد و علما نوشتهء فقير را پسنديدند و نوشتند كه ادق و احسن است و به موقف عرض رسانيدند . حضرت اعلى را مستحسن نمود . مولانا قطب الدين احمد و باقى ائمه مرسوم و علوفه تعيين فرمودند و بنده چون زر خالص از بوتهء امتحان بيرون آمد و قلب روىاندود « 242 » ارباب حسد رواج نيافت و همه را گرد ندامت بر جبين خجالت نشسته غرق عرق انفعال به زمين فرورفتند . و فى الواقعه آن جماعت را نه قدرت آن بود كه از نور ضمير مجلس هنر و محفل دانش را روشن و منور دارند و نه قوّت آنكه از شعلهء ديگران چراغ سخنى برافروزند . همه چون صورت بىجان حيران شدند و از خباثت كه صورت خيانت است و به معنى جنايت و ثمرهء آن ندامت پشيمان گشتند و فضل و هنر چون فروغ خورشيد انور بر عالميان روشن و عيان شد .
بيت
حافظ تو ختم كن كه هنر خود عيان شود * با مدعى نزاع و محاكا چه حاجت است
ذكر نهضت همايون به جانب سرخس به هواى جانور پرانيدن
در آن زمستان كه خسرو سيارگان يونسوار از تنگناى مأواى حوت خلاص يافت و عنان جهانگشاى به سوى بيت الشّرف و برج حمل تافت ، به اقبال ايّام بهار و اعتدال آثار ليل و نهار درختان و بستان كه از كسوت زندگانى عارى بودند به تازگى
هامش
( 242 ) . به معنى ملمع . حافظ راست :قلب اندودهء حافظ بر او خرج نشد