تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 490

مساهمون:

ص٤٩٠
علمى مكمل نساخته و كار آباء و اجداد گذاشته ملازمت مىكند . قطعه
جماعتى همه بدخواه اهل فضل و هنر * جماعتى همه بدگوى مردم دانا جماعتى كه ندانند سنگ را ز گهر * جماعتى كه ندانند اطلس از خارا ز خبث باطن ايشان شود چو باد سموم * اگر به خاطرشان بگذرد نسيم صبا
يكى از ارباب عمائم كه به حليهء انصاف اتّصاف داشت به موقف عرض رسانيد كه حاوى اوراق بر جمعى مدرّسان فائق است . مولانا شهاب الدين لسان و حضرت خاقان سعيد استفسار اسامى آن جمع فرمود و خدمت مولاناى منصف چند كس را برشمرد و به تعيين نام برد . از آن جمله يكى مولاناى اعظم حاجى محمد فراهى بود و فرمان همايون صادر شد كه علماى اسلام و فضلاى امام بر درگاه افاضل‌پناه جمع آمده حاوى اوراق و حاجى محمد را امتحان فرمايند و اين سخنان به تمام مصرع
در غيبت اين فقير واقع شده بود
چون فقير به شرف ملازمت رسيد ، حضرت خاقان سعيد فرمود كه با كسى بحث و تلاش مىكنى . بنده عرضه داشت كه با هيچ آفريده‌اى بحث و نزاع ندارم و از كسى نيز به علم افضل نيستم . اما از كتب متداوله چندى خوانده‌ام و گمان آن‌كه مىدانم . اگر آن حضرت فرمايد كه بنده را امتحان فهم آن كتب نمايند هرآينه مضمون عند الأمتحان يكرم المرء او يهان عيان شود . مصرع
آن‌جا كه عيان است چه حاجت به بيان است
القصّه فرمان اعلى نفاذ يافت كه علماى كبار كتابى اختيار كنند و فقير و مولانا حاجى محمد را امتحان فرمايند و علما ميان كشاف و هدايه مخير ساختند و