حساب آيد و به آن نوبت مرتب مفاخرت مىنمود . خواجه عبد القادر دعوى كرد كه سى روز هرروز يك نوبت سازد ، ماه رمضان نزديك بود . سلطان فرمود كه شعر عربى و نظم فارسى ندماى مجلس اختيار كنند و هرروز نوبتى ساخته به عرض رساند و خواجه سى روز رمضان هرروز يك نوبت مرتب و مكمل به عرض رسانيده روز آخر هرسى نوبت را به ترتيب گذرانيد و تمام مهرهء فن به تخصيص خواجه رضوانشاه را متحيّر گردانيد و سلطان دربارهء او احسان فراوان فرمود و همه وقت او را به « يار عزيز » خطاب مىنمود . فى الجمله خواجه عبد القادر نيز
بيت
دمى چند بشمرد و ناچيز شد * به خنده فلك گفت او نيز شد
القصّه چون اخبار خرابى شهر هرات و بلوكات و شرح و با و طاعون و عدد موتى كه زيادت از چند و چون بود به اردوى همايون رسيد ، حضرت خاقان سعيد از جهت خرابى ولايت و فوت رعيت به تخصيص موت اكابر به غايت ملول خاطر شد و حكم فرمود كه مكاتبات كه از جانب خراسان آيد هيچ آفريده نگشايد تا موجب تفرقهء خاطر نشود و همچنان سربسته به حضرت آرند و به معتمدان حضرت سپارند و بر آن موجب عمل نمودند .
و در يورت قشلاق ، خبر وفات مرتضاى اعظم ، مجمع الفضايل و الحكم ، امير سيد نور الدين محمد بن الأمير الكبير صاحب التصانيف المشهورة ، امير سيد شريف الدين على الجرجانى « 188 » طاب ثراهما از جانب شيراز رسيد . حضرت خاقان سعيد تمام مناصب و سيورغال و مسلميات مرتضاى مرحوم را به اسامى نامى اولاد گرامى جناب مرتضوى امضا و اجرا فرمود و امير مظفر الدين الياس خواجه « 189 »
هامش
( 188 ) . ر ك به حبيب السير ج 3 جزو 3 ص 147 .
( 189 ) . نسخه : ولد امير شيخعلى بهادر .