وباى عام و علت طاعون واقع شد چنانچه شرح آن از تحرير قلم و تحرير رقم بيرون است . در ماه جمادى الأخرى و رجب اين علت در شهر و بلوكات ظاهر شدن گرفت و چون خلايق هرگز مثل آن نديده بودند و از پيشينيان نشنيده عاجز و متحير ماندند و روز به روز مرض و علت زيادت مىشد . ناگاه كسى را درد سر و تب سوزان مىگرفت و دانهء مقدار نخودى بيشتر يا كمتر بر اعضا پيدا مىآمد و بعد از يك دو روز به جوار رحمت ايزدى مىپيوست و بسيارى از صغار و كبار جلاى وطن اختيار كرده به اطرافواكناف بيرون رفتند و بيشتر به سلامت بازآمدند و اين علت در ماه شعبان و رمضان طغيان كرد و در شوال و ذى القعده به آن مرتبه رسيد كه نقل كردند كه در شهر و بلوكات ، يك روز ده هزار به اين علت درگذشتند و العهدة على الراوى و گويند يك روز در شهر شمردند چهار هزار و هفتصد تابوت از دروازها بيرون بردند غير از آن كه حمالان بىتابوت برداشتهاند و بسيار بر اولاغان بار كرده بيرون بردند و در مغاكها انداخته و خاك بر ايشان ريخته پنهان ساختند و همچنين در شهر به اين نوع دفن كردند و در بلوكات اين حالات هم به كثرت و هم به عدد زيادت از شهر بود و هرمبالغه كه قلم و زبان در وصف آن واقعه ادا نمايد ، عاقبت كار به عجز و قصور معترف آيد ، اولى آن است كه ذكر جمعى مشاهير كه به اين علت جهان را وداع كردند گفته شود :
جناب ولايتمآب ارشاد انتساب ، شيخ زين الملة و الدّين « 178 » الخوافى قدس سره دوم ماه شوال ، به سراى قربت و وصال ارتحال نمود و جناب شيخ جهت تسكين و با دعا فرمود و فايدهاى بر آن مترتّب نبود و آنجناب را در قريهء مالان مدفن ساختند و باز جمعى درويشان به آن مقام راضى نشده نعش غفرانمآب را به درويشآباد كه ساختهء شيخ بود نقل كردند و خاطر بعضى نيز آنجا نكشيده قالب
هامش
( 178 ) . نسخه : قطب الدين - وى مذكور است بر صفحه بعد ، نيز ر ك به نفحات ص 569 و حبيب السير ج 3 جزو 3 ص 146 .