جمال اختصاص آراسته بود و خود را مخصوص آن حضرت مىدانستند . در اين ولا ، اميرزاده يار على ولد امير اسكندر را كه از پدر گريخته پيش او رفته گرفته و مقيّد ساخته از راه دريا به درگاه عالمپناه فرستاد و حضرت خاقان سعيد او را تربيت فرموده چندگاه در جرگهء شاهزادگان راه و رسمى داشت . امّا جمعى كثير از رنود و اوباش ترك و تازيك كه مردم نيك نبودند بر او غلبه كرده مصاحبت دائمى مىنمودند و حضرت خاقان سعيد از ايل و الوس تراكمهء آذربايجان خانه كوچ بسيار به هرات نقل فرموده بود و در آن ايام سيد غياث الدين يزدى به موجب حكم ، تحقيق سراهاى ديوانى و ساير مواضع كه آن جماعت نشسته بودند نمود . زياده از ده هزار خانهوار قلمى شد و محل تصور فتنه بود و مقارن اين حال ، روزى آن حضرت به نظارهء كمان رعد كه استاد فرج ريختهگر ساخته بود و سنگ چهار صد من به دعوى مىانداخت سوار شد و در شمال كوه با دلى گاه « 138 » كه محل سنگ انداختن بود ، غلبه و ازدحام تمام شهر بيرون آمده بودند و آن حضرت بر فراز پشتهاى تماشا مىفرمودند . ناگاه اميرزاده يار على پيدا شد و او جوانى بود در كمال حسن و لطافت و غايت خوبى و ملاحت . مردم شهر چون او را ديدند همه به يك بار بىاختيار به سوى او دويدند و به نوعى سر در پى او داشتند كه كمان رعد « 139 » و نظارهء آن را برجاى بگذاشتند .
حضرت خاقان سعيد را از مشاهدهء اين حال خاطر همايون متغير گشته چون به بارگاه سلاطينپناه بازآمد ، اميرزاده يار على را بند فرمود و در روز به جانب سمرقند ارسال نمود كه
مصرع
سر فتنه را بند و زندان سزاست
هامش
( 138 ) . اكنون در يك گروهى جنوب شهر هرات به نام هولول يا به اولى جايى موجود است ( آقاى حبيبى ) نيز ر ك به حبيب السير : بوليكاه .
( 139 ) . در بهار عجم ( ذيل كمان چرخ ) كمان رعد و كمان چرخ را مرادف قرار داده است . اروينIrvineص 92 كمان چرخ را بهCross - BAWترجمه نموده . نيز ر ك به الرّعادات در دوزى ، ذيل رعد .