صحبت مولانا ميل نمود و گاهگاه به مجلس همايون استدعا فرمود و مولانا چند نوبت اجابت نموده اجازت طلبيد و متوجه سفر حجاز گرديد و به كرّات حج اسلام به جا آورده دولت مجاورت بيت اللّه الحرام و سعادت زيارت نبى عليه الصلاة و السلام دريافت و بعد از آن ميل صحبت سلاطين ننمود و ايام گذشته را در مقام عذرخواهى بود و مولانا را در تمام علوم نكات و لطائف و شبهات و ظرائف است و در حلاوت سخنان و محاورت صحبت خلان مليح البيان و فصيح اللسان بود . روزى طالب علمى از خدمت مولوى استفسار نمود كه آنجناب شرح اصول ابن حاجب * بركه گذراند . مولانا در جواب فرمود كه قاضى عضد الدين پيش كه خواند ؟ طالب علم گفت قاضى مصنف آن است . مولوى گفت قاضى آن را تصنيف مىتواند كرد ديگرى نمىتواند دانست ؟
ديگرى از مولانا پرسيد كه خدمت مولوى چون ميل تأهل نفرمود . مولانا فرموده كه سلسلهء ولادت از آدم عليه السلام به اين ضعيف رسيد و مىخواهم كه يك سرسلسله در دست حضرت آدم باشد و سر ديگر در دست اين ضعيف . آرى علوّ الهمة من الأيمان . « 133 »
وقايع سنهء خمس و ثلاثين ذكر قشلاق فرمودن ميرزا بايسنغر در مازندران
سلطان معظم فرمانفرماى اقاليم عالم حضرت خاقان سعيد مصلحت دولت و يراق سلطنت چنان ديد كه نور حدقهء پادشاهى و نور حديقهء الطاف الهى ، ميرزا بايسنغر اتفاق قشلاق در مملكت مازندران و استراباد نمايد و از فروغ آفتاب عدالت اطراف آن ولايت را منوّر فرمايد و امراى كبار امير علاء الدين عليكه
هامش
( 133 ) . نسخه اضافه دارد :همت از آنجا كه اثرها كند * خوار مدارش كه نظرها كند