كوكلتاش و امير محمد صوفى ترخان و امير محمد شاه برادر امير جلال الدين فيروز شاه و امير محمد ميرم ولد الياس خواجه ملازم ركاب سلطنت انتساب با لشكرهاى جهان عازم صوب مازندران شدند .
و شاهزادهء فريدونفر منتصب شهر صفر از دار السلطنهء هرات نهضت فرمود و بر سمند سبك سير كه از غايت سرعت بر ايام ماضى سبقت مىنمود و به وقت عنان كشيدن زمان مستقبل را در حال درمىيافت و در پستى مانند قضاى آسمان فرود مىآمد و در بلندى چون دعاى مستجاب بالا مىرفت سوار شد . آسمان از هيبت آواز سمش كبود برآمده و ماهنواز شرم نعلش به خود فرورفته .
بيت
در مقامى كه كند خنگ فلك سير تو سير * ماه نو را نبود جاى مگر صفّ نعال « 134 »
شاهزاده ممالك و مسالك پيموده چون ابر و باد به استراباد درآمد .
بيت
شرف يافت زو ملك جرجان زمين * وطنگاه شاهان ايرانزمين
و چندگاه به دولت و سعادت در آن مملكت گذرانيد و كوكبهء سلطنت به ايوان كيوان رسانيد .
و در اين اثنا ، امير محراب ترخان « 135 » كه مقدم امراى ديوان بود و در ميدان سخاوت به چوگان كوشش گوى بخشش از اقران مىربود ، از دار وحشت و غرور به
هامش
( 134 ) . در نسخهء مطبوعهء ( - چاپى ) كليات سلمان ساوجى ص 97 صورت بيت اين است :در مقامى كه نهد خنگ فلك سير توسم * ماه نو جاى ندارد بجز از صف نعال( 135 ) . پسر امير حسن صوفى ترخان ( برادر گوهرشاد آغا ) كه در سنهء 827 بهجاى پدر امير ديوان اعلى شده بود . ( ر ك مطلع ) .