مولوى را مجال اين نوع جرأت محال بود ، اما جناب مشفق محقق در حق او اين عنايت فرمود .
و چون معالىمآب مرتضاى اعظم ، كاشف حقايق العلوم ، واقف مواقف المعقول و المفهوم ، امير سيد شريف الدين على الجرجانى غفر اللّه له در شهور سنهء تسعين و سبعمايه به موجب فرموده به سمرقند تشريف آورد ، روزى بر مسند افادت و تدريس در تفسير آيت
أُولئِكَ عَلى هُدىً مِنْ رَبِّهِمْ
« 119 » بر زبان گوهرافشان گذرانيد كه بعضى شارحان كشاف در معنى على يعنى استعلا تجويز استعارت تبعيه و تمثيليه نمودهاند و آن راست نيست . چه در تبعيه افراد معنى شرط است و در تمثيليه تركب طرفين لازم . پس استعلا كه معنى مفرد است مستلزم آن است كه در تبعيه مشبه به باشد و تمثيليه كه مستلزم تركب طرفين است مستلزم آن است كه استعلا مشبه به نباشد و بيان اين سخنان در مؤلفات اين محقق مشروح است و چون اين تجويز جناب افادتمآب مولانا سعد الدين فرموده بود و در آن زمان كسى تجويز نمىنمود كه بر جناب مولوى اعتراض توان فرمود ، اين سخن در مجالس خواص و عوام شهرت تمام يافت و به آن رسيد كه حضرت صاحبقران آن دو محقق را حاضر گردانيد و آغاز مباحثه و معارضه كردند و در اثناى مباحثه ، مولانا جلال الدين يوسف اوبهى دخل كرد و جناب مرتضوى در افتتاح انعقاد مجلس همايون از حضرت صاحبقران التماس نموده بود كه كسى از شاگردان جناب مولوى دخل نكند . چون مولانا يوسف مدخل كرد حضرت صاحبقران قهر فرمود و مولانا يوسف را از مجلس بيرون بردند و باز به تعريف استاد محقق درآوردند و اميركبير دربارهء مولوى لطف و مرحمت فرمود .
و برادر بزرگوار اين فقير بىمقدار - و چون برادر است اگر در ثبت اوصاف و ذكر القاب شروعى رود هرچند مطابق واقع باشد شايد كه توّهم تصّلف چهرهء صدق
هامش
( 119 ) . سورة البقرة 5 .