ميرزا بايسنغر دوم رمضان به دار الملك تبريز آمد و عمارات تراكمه خراب فرموده در اوجان به ملازمت حضرت خاقان سعيد رسيد و اردوى همايون هفتم رمضان به سلطانيه آمد و چند روز ميل اقامت فرمود و هلال شوال به سعادت و اقبال جمال نمود و آداب عيد صيام در آن فرخندهمقام سرانجام يافت و شاهزادگان و ملوك ممالك آفاق به تخصيص فرمانفرمايان ولايت فارس و عراق مثل ميرزا ابراهيم سلطان و ميرزا رستم بهادر و امير قنا شيرين و امير چقماق و باقى سرداران و داروغگان اجازت مراجعت يافتند و هريك به سوى شهر و ولايت خود شتافتند و آن حضرت دوم شوال در ضمان عنايت ايزد متعال عازم جانب خراسان شد و ميرزا بايسنغر از صاين قلعه ، سلخ ذى قعده به رسم ايلغار سوار شد و سمند شاهزاده چون ابر و باد به رفتار درآمد و صاعقه كردار به زخم نعل از آب آتش افروخت و برق كردار بر مسالك و مضايق گذشت و در نشيب و فراز همركاب صبا و همعنان آتش گشت و آن مسافت دورودراز به نه روز درنورديد و هشتم ذى الحّجة در دار السلطنهء هرات فرود آمد .
مصرع
همچو خورشيد مشرف شد از او بيت شرف
و در اين سال ، چند صاحبكمال از دار محنت و ملال به سراى بقا انتقال نمودند :
شب شنبه پنجم شعبان مولاناى اعظم حاوى الفروع و الأصول ، صاحب المشروع و المعقول ، مولانا جلال الدين يوسف الأوبهى « 118 » در هرات رحلت نمود و خدمت مولوى اعلم علماى زمان و افضل صناديد جهان بود و جناب سلطان المحققين ، برهان المدّققين ، مولانا سعد الدين التفتازانى در جبين مبين او انوار فطانتى مشاهده نمود كه در كتابت اجازت او ثبت افتاد كه اگر بر سهو لسان اطلاع يابد بعد از تأمل و احتياط به تعبير بيانى يا تغيير بنانى اصلاح فرمايد . هرچند خدمت
هامش
( 118 ) . براى شرح احوالش ر ك به حبيب السير جلد 3 جزء 3 ص 143 .