داد و ابواب مسرت بر ارباب دولت گشاد و هيچ آفريده قدم از جادهء شرع بيرون ننهاد .
بيت
جشن سلطانى مرتب شد چه پرسم عيد را * غرهء ميمون شه ديدم چه بينم ماه را
و حضرت خاقان سعيد خورشيدوار بر سرير سپهر پيكر برآمد و بر يمين و يسار پادشاهان كامكار و سرداران نامدار هريك در مقام لايق آرام گرفتند و حجاب چون ماه و آفتاب و مقربان و خواص در اطراف بارگاه گردون اساس صف زدند .
بيت
همه چو لاله كله كج نهاده بر تارك * همه چو غنچه قبا تنگ بسته تا دامن
و امراى فلكصولت بهرامسطوت به ترتيب طوى قيام نمودند و انواع اطعمهء گوناگون فزون از چند و چون مرتّب ساختند و درخورد قدر و مرتبهء هركس هرآنچه مناسب بود پيش آوردند و چون از كشيدن طعام فراغ حاصل شد آن حضرت فرمود كه ملوك اطراف و گردنكشان اكناف را كه در اردوى همايون بودند همه را به تشريفهاى فاخر و خلعتهاى گرانمايه مشرف گردانيدند و بعد از آن سلطان ممالكستان
بيت
بفرمود تا لشكر كينهخواه * رود سوى دشمن ز درگاه شاه
به حكم شهنشاه گردون شكوه * بجوشيد لشكر چو دريا و كوه
و هفتم شوال نواحى مزار بزرگوار ايوب انصارى رضى اللّه عنه مخيم دولت و اقبال آمد و چند روز در آن خجسته مقام قرار و آرام بود و غرهء ذى قعده شنب غازان