أَهْلِي
« 110 » استدعاى همايون فرزند فرخفال ، نقطهء دايرهء سلطنت و اقبال ، مغيث السلطنة و الدين ، ابو الفتح ميرزا ابراهيم سلطان فرموده يعنى
بيت
اميد سپاه و سپهبد بتوست * كه روشنروان باشى و تندرست
و در تاريخى كه « النّصر من عند اللّه العليم » به زبان عدد بيان آن مىكند رايت فرقدساى كشورگشاى ، عالمآراى پادشاه جهانگير جهاندار خسرو گردون صولت بهراماقتدار
مصرع
آن بيش از آفرينش و كم ز آفريدگار
ميرزا ابراهيم سلطان از دار الملك فارس با لشكر بىقياس متوجه اردوى پادشاه عالمستان عازم صوب آذربايجان شد و در ظاهر ملك رى به معسكر سلطان هفت كشور پيوست و حضرت خاقان سعيد فرزند نجيب رشيد را در آغوش عاطفت و مهربانى كشيد و از احوال ولايت و لشكر پرسيد و چون حسن معاش و يمن عدالت او معلوم بود تحسين بسيار و استحسان فراوان فرمود و همچنين ميرزا رستم از اصفهان و امير چقماق و امير ترخان از يزد و ابرقوه و امير قنا شيرين در مملكت كرمان و از ساير بلدان حكام و سرداران مىرسيدند و به عنايت پادشاهانه سرافراز مىشدند .
و اردوى اعلى از ولايت رى نهضت فرموده بيست و يكم رمضان ظاهر سلطانيه منزل همايون شد و گماشتگان امير اسكندر ، به طرح ريخته گريخته بودند و چنان قلعهاى كه در روى زمين ديدهء عالمبين نظير آن نديده باشد ديگربار در قبضهء تسخير و اقتدار قرار گرفت و آن حضرت غرهء شوال به سعادت و اقبال در آن مقام گذرانيد و نماز عيد و آداب آن روز سعيد را به ادا رسانيد و جشن عيد صيام ترتيب
هامش
( 110 ) . سورة طه 29 .