كجروى در بساط چون فرزين * خواست تا شه رخى زند شد مات
ميرزا بايسنغر و امرا تفحص اموال لرك فرموده از كشتن او پشيمان بودند . از چيزهاى او كليدى يافتند و عسسان به واجبى جستوجوى كرده در تيمچهخانه به آن كليد گشاده شد و اهل تيمچه حليهء آن شخص بيان كرده گفتند چنين شخصى اينجا بود و طاقيهدوزى مىكرد و مردم بسيار پيش او مىآمدند ، از آن جمله مولانا معروف خطاط بغدادى .
و اين مولانا معروف سرآمد مستعدان جهان و نادرهء دوران بود . غير از خط ، انواع فنون و اصناف كمالات حاصل داشت . در جواب قصيدهء خواجه جمال الدين سلمان گويد :
بيت
ز ترك چشم تو هر تير غمزه كامدراست * درون سينه نشست آنچنانكه دل مىخواست
و از سلطان احمد بغداد روگردان شده بود و در اصفهان پيش ميرزا اسكندر بن ميرزا عمر شيخ آمد و در كتابخانهء او متّعين شد . *
گويند در يك روز هزار و پانصد بيت نوشت . در وقتى كه ميرزا اسكندر هر روز پانصد بيت مقرر فرموده بود ، دو روز هيچ ننوشت و در حكم ميرزا اسكندر تخلف نمود . سبب نانوشتن پرسيد . گفت مىخواهم كه در يك روز كتابت سه روزه بكنم .
ميرزا اسكندر فرمود كه سايبانها و بارگاه برافراشتند و يك كس قلم مىتراشيد و مولانا مىنوشت . نماز ديگر هزار و پانصد بيت در غايت لطافت نوشت و ميرزا اسكندر او را انعام فراوان فرمود . حضرت خاقان سعيد ، در وقت فتح ممالك فارس و عراق مولانا معروف را به هرات آورده رقم اختصاص كشيد و كاتب خاص شد و او مردى خوشمحاوره شيرينكلام بود . نمد عسلى پوشيدى و طاقيهء بلند هم از آن جنس بر سر نهادى و الف نمد بر گرد آن پيچيدى . جوانان مستعد دار السلطنه مثل مولانا تاج الأئمه