تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 382

مساهمون:

ص٣٨٢
كارد كارگر نيامد و زخم قوى نبود . لرك را هم در مسجد جامع ايچكيان به قتل آوردند . از آن جمله على سلطان پسر منگوقوچين كه از معتبران بود ، در آن حال از آن حضرت استفسار نمود كه آن شخص را به قتل آرم و رخصت يافته به ضرب تيغ بىدريغ هلاكش كرد . بيت
بدانديش هم در سر شر شود * چو كژدم كه با خانه كمتر شود
و چون اين قصه واقع شد ، فرياد از نهاد خلايق برآمد . فغان به آسمان رسيد . معهود چنان بود كه در وقت سوار شدن آن حضرت نقاره‌چيان پيش پيش نقاره‌زنان مىرفتند . چون خبر به نقاره‌چيان رسيد كه حضرت خلافت از جاى نماز برخاست به دستور آغاز نقاره كردند و ناگاه به يك بار ايستاد . غلغله در خلايق افتاد كه چه حالت واقع است . خلايق بر بام مسجد دويدند و بر سر ايوانى كه آن حضرت سوار مىشد غلبهء عظيم جمع آمدند . امراى عظام امير علاء الدين عليكه كوكلتاش و امير جلال الدين فيروز شاه از مسجد بيرون آمده سواره ايستاده بودند كه اين صورت روى نمود . آن حضرت امير فيروز شاه را طلب فرمود و امير به اضطراب تمام سواره به مسجد درآمد و آن حالت مشاهده نموده دود حيرت از نهاد او برآمد . حضرت خاقان سعيد خواست كه در محفه نشيند . امير فيروز شاه گفت كه اگر آن حضرت در محفّه نشيند فتنهء عظيم برخيزد و مردم را در حيات و ممات نعوذ باللّه تردّد شود و حضرت به دولت و سعادت سوار شد و نقاره به هيبت و عظمت كوفته از راه راست به باغ زاغان فرمود و اطبا و جراحان به علاج و مرهم مشغول شدند و در تاريخ آن واقعه گفته‌اند . قطعه
سال تاريخ هشتصد و سى بود * روز جمعه ، پس از اداى صلات قصه‌اى بس عجيب واقع شد * در خراسان ولى به شهر هرات