خوارزمى و غيره ميل صحبت او كردند جمعى جهت خط و بعضى براى مصاحبت .
و خدمت مولوى به غايت خويشتندار و بزرگمنش بود . ميرزا بايسنغر ميل آن فرمود كه مولانا جهت او خمسهء نظامى نويسد و كاغذ خوب فرستاد . مولانا زيادت از سالى كاغذ نگاه داشته نانوشته بازداد و جناب بايسنغرى را به غايت ناملايم آمد .
القصه در اين وقت مولانا معروف را مطعون ساخته گرفتند و اكثر جوانان مستعد كه پيش او متردد بودند متوهم شدند و ارباب طمع از ايشان زرها گرفتند و مولانا را چند نوبت به پاى دار آورده عاقبت در چاه حصار اختيار الدين حبس كردند و خواجه عضد الدين دخترزادهء مولانا فضل اللّه و جمعى ديگر كه با احمد لر اتفاق كرده بودند به قتل آورده سوختند .
و به سبب سوء المزاجى كه ميرزا بايسنغر نسبت با مرتضاى اعظم مقتداى مكرم امير سيد قاسم تبريزى داشت حكم اخراج او فرمودند و جناب سيد به جانب سمرقند عزيمت نمود و در غزلى شمهاى از شكايت اين حكايت به نازكى ادا مىفرمايد و مطلعش اين است :
بيت
اى عاشقان اى عاشقان هنگام آن شد كاز جهان * مرغ دلم طيران كند بالاى هفتم آسمان
و در تخلص مىگويد :
بيت
قاسم سخن كوتاه كن برخيز و عزم راه كن * شكر بر طوطى فكن مردار پيش كركسان
و در وقتى كه عزيمت نمود و به عزم سوار شدن از وثاق بيرون آمد فرمود :