بيت
ز هرسو كشته چندانى بپيوست * كه راه جنگ بر لشكر فروبست
دليران سپه برهم فتادند * صداى مرگ در عالم بدادند
تن از اسب و سر از تن سرنگون شد * فلك دريا زمين صحراى خون شد
لشكر ميرزا الغ بيگ به كثرت خود مغرور بود و به موجب فرمودهء
وَ يَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ
« 107 » به سپاه مخالف كه در غايت قلت بود التفات نمىنمود .
غافل از آنكه
كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ
« 108 » واقع است . مخالفان فدايىوار به يك بار روى به كارزار آوردند و دست تسلط و اقتدار برآورده ميمنه و ميسرهء ميرزا الغ بيك بههم برآمد . مخالفان آهنگ قول كردند و قلب نيز منقلب گشت . عاقبت امارت فرار و علامت انكسار بر لشكر ماوراء النهر ظاهر شد و حيرت و ضجرت بر ميرزا الغ بيگ مستولى گشت و آتش غيرت درنهاد او افتاد و بيم بود كه عنام تمالك از دست داده پا در آن معركهء مهلك نهد و العياذ باللّه صورتى روى نمايد كه امكان تدارك آن در آيينهء خيال نيايد . امراى ماوراء النهر چون ديدند كه كار از حيز اقتدار و قبضهء اختيار بيرون رفت ، عنان بادپاى ميرزا الغ بيگ گرفته از معركه بيرون آوردند و پهلوان محمود رندانى از قوم قورلاس كه از ملازمان حضرت خاقان سعيد ، سرآمد پهلوانان جهان بود و بىاجازت آن حضرت به دولتخواهى ميرزا محمد جوكى به ماوراء النهر رفته بود ، در روز جنگ به مصافگاه رسيد و آثار شجاعت و دلاورى به ظهور آورد و چون ديد كه دشمن غالب شد ، ميرزا محمد جوكى را به سعى بسيار از آن معركهء خونخوار به درآورد و به تعجيل تمام عازم سمرقند شد و سپاهى كه هميشه نصرت و ظفر شعار و هنر ايشان بود فرار نموده غارت يافتند و اوزبكان صورت ظفر كه در آيينهء خيال محال مىنمود به عين اليقين مشاهده كردند و
هامش
( 107 ) . سورة التوبة 25 .
( 108 ) . سورة البقرة 249 .