و چون ميرزا الغ بيگ به قصد محاربهء براق اغلان نهضت فرمود و شرح آن سخن در مؤلف خواجه حافظابرو ناتمام بود ، مناسب چنان آيد كه صرير قلم به نغمهء زيروبم به اتمام آن رقم از سر اهتمام قيام نمايد .
بيت
چو حافظ حكايت بر اينجا رساند * سپهرش بساط سخن برفشاند
قلم به كه شيرينزبانى كند * نى كلك شكرفشانى كند
درآيد به آثار شرح سخن * بگويد ز اخبار چرخ كهن
ذكر محاربهء ميرزا الغ بيگ گوركان با براق اغلان
چون ميرزا الغ بيگ به عزم رزم براق اغلان متوجه سغناق شد ، در آن ولا ميرزا محمد جوكى با سپاه خراسان به سمرقند رسيد و از عزيمت برادر بزرگوار وقوف يافت . فى الحال عنان دولت به صوب ولايت سغناق تافت و سپاه خراسان و سمرقند بههم پيوست و كسى را در خاطر نمىگشت كه شهزاده براق را مجال جدال و خيال حرب و قتال باشد . ميرزا الغ بيگ بىالتفاتانه متوجه او شد و او دل برجاى داشته پاى ثبات و قرار بيفشرد و لشكرى كه داشت مرتب ساخت و به حسب اتفاق ميدان معركه پشتهها بود و سپاه مخالف تمام نمىنمود و چون هردو لشكر در برابر يكديگر صفآراى شدند و سپاه ميرزا الغ بيگ از لشكر مخالف بيشتر بود ، براق اغلان دانست كه به ضرب راست مرد نبرد نيست . رو به حيله و مكر آورده مردم خود را جمع كرد و به يك بار حمله كرد و جوانان جانبين و نوخاستگان طرفين به نوك ناوك دلدوز و زخم تيغ جهانسوز سر و سينه از هم مىشكافتند و سرها بر مثال گوى در ميدان مىانداختند و از تلاطم امواج درياى نبرد و تزلزل صحراى مصاف صورت فزع اكبر و دشت محشر ظاهر شد و خلق نامعدود و عددى نامحصور به قتل آمدند .