ملك محمد پسر ملك عز الدين شير كه صاحباختيار آن ديار بود با سرداران و كلانتران به سعادت ملازمت مشرّف شد و امير على پسر امير قراعثمان و كلانتران آققوينلو به اردوى همايون رسيدند و ظاهر اخلاط مركز اعلام آمد و شانزدهم جمادى الأخرى ولايت ارجيش ، از دولت نزول همايون سعادت برجيس يافت و امير بايزيد پسر ديگر امير قراعثمان آنجا به دولت ملازمت مشرف شد و روز ديگر اردوى همايون در آقبلاق به آغروق پيوست و حكم همايون نفاذ يافت كه شاهزاده ابراهيم سلطان و امير شاهملك به جانب عليكا جالق و سيد احمد ديزك روند و آن بىباكان را كه سر به مخالفت آوردهاند و گردنكشى مىكنند گوشمالى به سزا دهند .
ذكر مشورت فرمودن در باب اولاد قرايوسف با امرا و رسيدن امير قراعثمان و رخصت امراى اطراف
چون حضرت خاقان سعيد به آغروق همايون رسيد با امراى كبار مشورت فرمود . راى بر آن قرار يافت كه سرداران و كلانتران ولايات را انواع رعايت و اصناف عنايت نموده همه را به رخصت معاودت فرمايد و آن حضرت العود احمد خوانده عازم تبريز شود . بنابرآن امير خليل اللّه به جانب شروان و امير اسفنديار به طرف دربند و قوستاى به ارّان و ملك محمد بن ملك اعظم به كردستان و امير شمس الدين به بدليس و امير محمد كرد به اخلاط و ملك الأمرا به حسن كيف و پسر سلطان سليمان به صوب خيزان اجازت يافته روان شدند و مجموع به صلات پادشاهانه و تشريفات خسروانه مشرف گشته به اوطان خود رفتند و نوكر امير عيسى از النجق آمده صورت دولتخواهى به عرض رسانيد و امير شيخ قبانى بار ديگر شرف بساطبوس يافت و امير قراعثمان به سعادت ملازمت مشرف گشته پيشكشهاى مناسب گذرانيد و حسن اخلاص سابق را به خدمات لايق لاحق گردانيد و به خلعتهاى شاهوار * و اسبان راهوار و كلاه ملمّع و كمر مرصّع و صنوف اكرام و فنون انعام و شرف اعزاز