آمدى . آرى
بيت
آن را كه خداى دولتى خواهد كرد * ناگاه ز سنگ خاره بيرون آيد
و حسام الدين را مصاحب امير محمد خواجه چهره ساخته سالها چون فتح و ظفر ملازم آستان خاقان هفت كشور بود و لشكر نصرت شعار قلعه را دايرهوار در ميان گرفتند و از اطراف و جوانب سايبانها برافراشته خيمهها برپا كردند و از سهم صلابت آن حال دلهاى مخالفين در سينه طپيدن گرفت و عقول خيره و رايها تيره گشت . لشكرى انبوه كه كوه از شكوه ايشان در زلزله افتد مانند آتش خروشان و بهسان بحر از باد دمان گشته ، در قرب نيم ساعت دامن كوه كه شهربند ايشان بود و طويلهء اسبان و انبارهاى غله بازستاندند و مانند مور و ملخ رو به قلعه آورده و سپر در سر كشيده به كوه بالا رفتن گرفتند و چندانكه اهل قلعه به سنگ و تير زخم مىزدند و لشكر منصور مجروح شده مىغلطيدند ديگرى پاى بر زبر رخمى نهاده بالا مىرفت و در كمر كوه كه ممر قلعه بود چند برج بر روى خارا مىنمود . نوكران ميرزا بايسنغر زور بر آنجا آوردند و جماعتى از چاخويان سپرها گرفته قصد آن برجها كردند و اگر كسى را از زخم سنگ و تير آسيبى مىرسيد او را پس كشيده پيش مىرفتند تا به چنگل و ناخن بر روى خارا بالا رفته خود را به پاى برجها رسانيدند و برجها را سوراخ كردن گرفتند و قاپوچيان قادرند از روى سپر و پشت چپر اهل قلعه را مانند بال سيخول « 88 » و پشت خارپشت گردانيده هرجا مقدار انگشتى از سر برج ظاهر مىشد صد تير پىدرپى آنجا مىرسيد و سنگى كه مىانداختند نتوانستند ديد كه بر كجا مىآيد . به يك ساعت چاخويان به چابكى و جلادت بروج را سوراخ كرده خلل در
هامش
( 88 ) . سيخول به معناى خارپشت بزرگ است . نام ديگرى نيز براى اين حيوان در فرهنگها آمده به صورت اسغر يا اسغره ( ر ك فرهنگ رشيدى و لغت فرس ) .