مشرف شد و به نظر عنايت مخصوص گشت و نوكر امير قراعثمان و قاضى محمد از پيش امير شمس الدين بدليسى رسيده عرضه داشت ايشان مشتمل بر دولتخواهى رسانيدند و حاكم گرجستان طاءتونام نوكر و پيشكش فرستاد .
و در منزل قراكاروانسرا ، امير محمد فضل اللّه از طرف اميرزاده اسپند آمده احوال عرضه داشت و بابا حاجى از گرمرود و سهند از عادل جوز رسيدند .
و موكب منصور ، روز سيم جمادى الأولى از آب ارس عبور نموده در پاى ماسته كوه نزول فرمود .
ذكر فتح قلعهء بايزيد و شرح آن
حضرت خاقان سعيد از آب ارس و پاى ماسته كوه گذشته به جلگاى ازراب درآمد و آنجا به سمع اعلى رسيد كه قلعهء بايزيد كه از قلاع نامدار آذربايجان است و امير قرايوسف در وقت آوازهء رايات همايون ذخاير و نفايس به آنجا فرستاده و بعد از واقعهء او اميرزاده اسپند آن قلعه را مادهء استظهار دانسته مردم خود را در آن قلعه نشانده و بىتكلف آن قلعه كوهى است سر بر كرهء اثير كشيده و خارايى پرده بر چرخ اطلس دريده . وهم را عروج بر بروج آن محال و فكر را صعود بر مصاعد آن تصورى باطل . چشم زمانه را اطلاع بر ارتفاع آن عيان نبود و گوش سپهر نمىشنود كه آن قلعه را به كوشش توان گشود .
بيت
و ليكن چو خشم آورد بخت شوم * شود سنگ خارا به كردار موم
القصه آن حضرت بيست و سوم جمادى الأولى به حوالى قلعه آمده مستحفظان را به انقياد خواند . حسام الدين نوكرزادهء امير اسپند بيرون آمد و به عرض رسانيد كه اميرزاده اسپند خاتون خود را با ذخاير بسيار اينجا گذاشته و تا جان در تن دارند از دست نخواهند داد . آن حضرت فرمود كه ترا دولت مساعدت نمود كه بيرون