ذكر نهضت سلطان آفاق از يورت قشلاق و طلوع كوكبهء بهار و تتمهء قضاياى آن ديار
چون سلطان نيمروز بر تخت بهرام دست يافت و لشكر روم بر جيش حبش ، يعنى سپاه شب زيادت شد .
بيت
موى و روى تو شب و روز برابر بودند * عاقبت پرتو رخسار تو غالب آمد
حضرت خاقان سعيد نوزدهم ربيع الأول از قراباغ كوچ فرموده عازم تبريز شد و بيست و دوم در حوالى بيلقان فرود آمد و آنجا به سمع اعلى رسيد كه عطا بهادر كه از نوكران جناب مرحوم ميرزا عمر بود و از قراباغ به موجب فرمان به ضبط الوس جغتاى كه در آن حدود تعلق به او مىداشته توجه نمود ، او را تراكمه گرفته پيش اميرزاده اسپند بردهاند . آن حضرت فرمود كه شاهزاده ابراهيم سلطان با فارسان فارس و امير غياث الدين شاهملك با بيست هزار سوار نامدار به طرف نخجوان و سرماتو كه يورت قديم پسران سعد كه اصل تركمان است روند و اميرزاده اسپند را نيز در آن حدود نشان مىدادند * و ميرزا ابراهيم سلطان غرهء ربيع الثانى متوجه آن طرف شد و در اين اثنا ، نوكر اميرزاده اسپند به اردوى اعلى آمده صورت دولتخواهى به عرض رسانيد و آن حضرت او را تربيت فرموده بازگردانيد .
ذكر تزويج بنت ميرزا ابا بكر با امير خليل اللّه شروانى
در آن زمان كه ميرزا ميرانشاه گوركان و ميرزا ابا بكر با لشكر تركمان محاربه كردند و ميرزا ابا بكر عنان برتافت ، يك دختر ميرزا ابا بكر با پرستارى چند به دست امير قرايوسف افتاد و آن امير دانا بر عادت اكابر او را در حجر عاطفت و كنف