كافورى شكم لاله و خيرى مىنمود و از چشم خون مىگشود چند روز صيد و شكار بسيار انداختند .
ذكر مخالفت نصر اللّه صحرائى در بلدهء ساوه و گرفتارى او
در آن زمان كه موكب ظفرنشان از رى عبور نموده عازم آذربايجان بود به مسامع جلال رسيد كه نصر اللّه صحرائى كه از خاك بر گرفتگان اين درگاه و تربيتيافتگان اين بارگاه بود - چنانچه در يورش اصفهان شرح آن گذشت - كفران نعمت نموده و خطبه و سكه در بلدهء ساوه به نام امير قرايوسف كرده بود .
حضرت خاقان سعيد بر آن افعال اطلاع يافته التفات نفرمود . امير غياث الدين شاهملك از رى قاصد به ساوه فرستاده نصر اللّه را بازخواستى بليغ نمود و او چون جهودان خيبر سر از چنبر اطاعت بيرون آورده پاى از دايرهء متابعت به در نهاد و بر عصيان و كفران راسخ ايستاد . امرا چنان صلاح ديدند كه به دفع مساوى اهل ساوه مشغول نشوند . چه مهم اهم در پيش است و امراى ماوراء النهر ، اميرزاده رستم برلاس و سلطان بايزيد اروس بوقا و كجك محمد با تومانات به محاصرهء ساوه مقرر شدند . در اين وقت امراى ماوراء النهر كه ساوه را فتح كردند ، نصر اللّه را همراه به قراباغ آوردند . آن حضرت باوجود چنين جرايم ذيل عفو بر زلّات او پوشيده به جان امان داد .
و امير اسفنديار دربندى حاكم باب الابواب كمر اخلاص بسته پيش آن حضرت آمد و تربيت يافته معاودت نمود و همچنين ملوك و حكام كه به اردوى فلك احتشام آمده بودند به مواهب انعام و مواجب اكرام مشرف شده عزم اوطان نمودند و در اين اثنا ، ايلچى خضر خان از مملكت دهلى رسيده تنسوقات و بيلاكات به عرض رسانيد و امير خليل اللّه ديگربار از شروان به اردوى ظفرنشان آمده وظيفهء ملازمت بهجاى آورد .