تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 298

مساهمون:

ص٢٩٨
بيت
ز بس‌كه بر در او سجده مىبرند ملوك * مجال نيست قدم را ز ازدحام جباه
و اوايل محرم ، امير اعظم علاء الدين عليكا كوكلتاش با اكابر و اهالى و قضاة و موالى از دار الملك تبريز به قراباغ آمد و هفتم محرم ايلچى مغول ، اندكوى يارغوجى از پيش پادشاه مغولستان رسيده سخنى كه داشت به عرض رسانيد و شاهزاده سزاوار خلعت و اتخذ اللّه ابراهيم خليلا ميرزا ابراهيم سلطان كه به حدود مراغه رفته بود عازم اردوى اعلى گشته و بر تبريز گذشته چهاردهم محرم به ملازمت خاقان كامكار و پدر بزرگوار رسيد . بيت
ندارد پدر هيچ بايسته‌تر * ز فرزند شايسته شايسته‌تر
و در اواخر محرم ملك عز الدين شير كه بزرگى خاندان او از شرح مستغنى است ، از وسطا متوجه آستان سعادت‌آشيان شده اصناف پيشكش به عرض رسانيد و مقبول قبول آمده و سلخ محرم ، امير اسپهبد از ستاره به درگاه عالى رسيد .

ذكر شكار فرمودن حضرت خاقان سعيد

حضرت خاقان سعيد در صحارى اجنام كه در زمستان وحوش آن حدود در آن محل جمع مىشوند عزم شكار فرمود . به موسمى كه سپهر كحلىپوش از شدت سرماى بهمن سنجاب سحاب در سر كشيده بود و كوه و هامون پوستين فنك و قاقم پوشيده عساكر منصور را كه پشت اميد به آفتاب عنايت آن حضرت گرم بود و تمام آن بيابان را به سم بادپايان گيتىنورد آب‌سير آتش‌فعل درنورديدند از هول آتش پيكان تير مغز در سر شير و ببر آب گشته و از بيم خنجر آبگون دل در بر سباع و وحوش خون شده بود و نوك پيكان غنچه شكل از تن آهويان مشكين‌ناف و نخجيران