حركتى كه موجب خلاف بود سهوا و عمدا واقع شد مضى ما مضى . امروز صلاح در آن است كه به اعتذار پيش آيد و از ترك جنگ به آن حضرت ننگى به نام او عايد نخواهد شد . بايد كه سخن نيكخواهان شنيده ولايت سلطانيه و قزوين را به ديوان اعلى گذارد * تا حضرت خاقان سعيد ممالك آذربايجان و بغداد تا ديار شام و روم بر او مسلم دارد . امير قرايوسف به قوت شجاعت نه چنان مغرور بود كه نصيحت و موعظت اصلاح او توان نمود . فرستاده را در تبريز حبس فرمود و از اطراف ولايات آذربايجان و بغداد و ارّان و موغان و توابع آن لشكر فراوان و سپاه گران جمع آورده هرچه در خزانه داشت بر ايشان تفرقه كرد و حضرت خاقان سعيد
بيت
شه دادگر داور دينپناه * چو دانست كار است دشمن سپاه
از سر نياز و اخلاص در مناجات حضرت بىنياز بندهنواز چارهساز مىگفت اگر عنايت تو بدرقهء طريق ظفر نباشد لشكر و عدّت عالمى هيچ است و اگر هدايت تو در اين طريق رفيق نگردد راه فتح و نصرت پيچدرپيچ .
بيت
اى همه هستى ز تو پيدا شده * خاك ضعيف از تو توانا شده
از پى تست اينهمه اميد و بيم * هم تو ببخشاى و ببخش اى كريم
چارهء ما ساز كه بىياوريم * گر تو برانى به كه رو آوريم
اى دست اوهام از دامن ادراك كمالت كوتاه ! و اى پير صائبتدبير عقل در بيابان عرفانت سرگشته و گمراه ! كدام دل كه در قبضهء يفعل اللّه ما يشاء بىچاره نيست و كدام جان كه به تيغ و يحكم ما يريد پارهپاره نيست . اگرچه صاحب تاج و تختيم ، لازمهء ما درماندگى و بندگى است و اگرچه خداوند اقبال و بختيم صفت ما بيچارگى و سرافكندگى است .