تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 256

مساهمون:

ص٢٥٦
ميرزا الغ بيك پنج هزار سوار به مدد امراى كبار فرستاده بود و لشكرهاى ولايات به موجب فرموده جمع آمدند . بيت
سپاهى گردان سنگ چون كوه قاف * همه سنگ فرساى و آهن شكاف
چون امرا و لشكرها به موضع كشم رسيدند ، پسر شاه بهاء الدين كه لاف جلادت زده بود و به وفور شوكت مغرور گشته دانست كه از كم‌عقلى خطرى بزرگ ارتكاب نموده و از بىفكرى املى دراز پيش گرفته جناب شيخ الأسلام خواجه تاج الدين حسن عطار را كه از كبراى اولياى بزرگ بود شفيع ساخته سر بر خط بندگى و قدم در دايرهء فرمانبردارى نهاد و جناب شيخ الأسلام با امراى عظام ملاقات كرده سخن شفاعت در ميان آورد و امرا صورت شفاعت جناب شيخ عرضه داشت پايهء سرير اعلى كردند و آن حضرت شفاعت جناب خواجه حسن را به حسن قبول مقبول داشته گناه بدخشانيان را به ذيل عفو پوشيده و خط احسان بر جرايد جرايم ايشان كشيد و بدخشانيان مال معهود مع الزّياده تقبل نمودند و امرا مظفر و منصور اوايل رمضان بازآمدند و حكومت بدخشان برقرار بر شاهان قرار يافت و نشان همايون در آن باب به نفاذ پيوست . بيت
به خواهندگان گر كسى زر دهد * به‌جاى زر او شهر و كشور دهد

ذكر عصيان ميرزا قيدو و گرفتار شدن او

هردولتمندى كه عنايت ازلى ابواب سعادت بر روى او گشايد و ارادت لم يزلى صورت بهبود در آيينهء مقصود او نمايد ، چنان بايد كه خويشان و قرابتان را چون