تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 255

مساهمون:

ص٢٥٥
سيورغال او بود گذاشته عازم آذربايجان گشت ، چنانچه شرح آن گذشت . در عنفوان جوانى و عنفوان زندگانى از منزل فانى به سراى جاودانى رحلت نمود و آن حضرت از فرقت شاهزادهء پاكيزه صورت ستوده سيرت ملول و محزون شده مراسم تعزيت به‌جاى آورد . مصرع
آرى همه كاروبار عالم هيچ است

ذكر فرستادن امرا به عزم تسخير ولايت بدخشان

در اين اثنا ، به مسامع جلال رسيد كه شاهان بدخشان اظهار عصيان مىنمايند . حضرت خاقان سعيد سيد احمد الپ‌قرا را كه به رسوم رسالت و آداب سفارت آراسته بود به جانب شاهان روان فرمود و سيد احمد به آن‌جا رسيده كلمات وعد و وعيد و حكايات ترغيب و ترهيب در ضمير آن طايفه جاىگير نيامد . سيد احمد بازآمده عرضه داشت كه شاهان پشت به كوه دارند و سر در طوق طاعت در نمىآرند . آن حضرت امراى كبار امير ابراهيم امير جهانشاه و امير شيخ لقمان و امير محمد صوفى ترخان و امير فيروز شاه و امير حمزه را مقرر فرمود كه سپاه قندز و بغلان و ختلان و ارهنگ و سالىسراى * جمع آورده در ظلال رايات شاهزادهء جوان‌بخت ميرزا سيورغتمش متوجه بدخشان شوند . امرا چون به بلخ رسيدند ، شاه بهاء الدين كه بزرگتر شاهان بود از جانب بدخشان آمد و امرا او را گفتند كلانتر شاهان تويى . اگر متقبل مىشوى كه مال آن ولايت به دستور زمان حضرت صاحبقران به خزانهء عامره رسانى ما شفيع شويم كه حضرت خاقان سعيد حكومت آن ولايت ترا دهد . شاه گفت اوقات من بر عبادت مقصور است و اختيار ولايت پسر و برادر من دارند . امرا ايلچى پيش پسر و برادر او فرستاده جواب صواب ندادند . امرا صورت حال عرضه داشت پايهء سرير اعلى كردند . فرمان شد كه شاه بهاء الدين را به هرات فرستاده امرا عازم بدخشان شوند تا معاملهء آن‌جا به قطع رسد معاودت ننمايند . امرا به موجب فرموده عمل نموده متوجه گشتند و
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 255 | كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى / عبدالحسين نوائى