ميرزا بايسنغر به او رسيد و پهلوان محمود دندانى بهادرى تمام نمود و دشمنان را كجا در خيال مىگذشت كه ميرزا بايسنغر به نفس شريف به او رسد . ناگاه ماه رايت شاه از افق معركه طالع شد و آفتاب طلعت عالمافروز از مشرق سعادت برآمد . ميرزا قيدو متحير گشته پياده شد . دست به بند داد و گردن به كمند نهاد .
مصرع
كجا روم كه كمند تو مىكشد بازم
و امير فرمان شيخ او را بسته پيش بايسنغر آورد .
مصرع
به قيد شاه قيد و شد مقيّد
باقى مخالفان جمعى در قيد اسار گرفتار آمدند و فوجى به راه فرار رفتند و ميرزا بايسنغر فرمود كه كسى را زحمت ندهند غير صدر جهان كه محرك فتنه بود و به ياسا مخصوص گشت و شاهزاده مظفر و منصور معاودت نموده ميرزا قيدو را مقيّد به خدمت حضرت خاقان سعيد رسانيدند .
بيت
زهى سعادت و اقبال آنچنان پدرى * كه از مساعدت بخت آن پسر دارد
و حضرت اعلى شكر نعماى حق تعالى بهجاى آورد و در سياست اصحاب جرايم به موجب مصلحت و مقتضى شريعت عمل نمود و ميرزا قيدو را در قلعهء اختيار الدين حبس فرمود و جمعى كه آثار شجاعت اظهار كرده بودند همه را رعايت و عنايت فرموده پايهء قدرشان از اقران گذرانيد .
ذكر ولايات كه به شاهزاده جلال الدنيا و الدين ميرزا سيورغتمش به رسم سيورغال مفوّض شد
چون خاطر خطير پادشاه گردونسرير را از جانب ميرزا قيدو فراغت روى