زمانه خواست كه نيل عين الكمال بر جمال حال فرخندهمآل آن حضرت كشد .
بنابرآن چون عنان جهانستان به جانب آغروق همايون و يورت قشلاق معطوف ساخت و بر سمند غزالرفتار غزاله دمدار سهيلچشم سپهرجسم ، كيوانخشم مشترىجبين بهرامكين ، آفتابانبساط زهرهنشاط عطاردفطنت ماهسرعت ، چون آفتاب بر سبز خنگ فلك سوار شد ، ابر صفت براقى كه چون برق بر روى هوا بىآرام بود و آتش گوهر بادپائى كه بهسان آب به خوشخرامى بساط خاك مىپيمود ، در اثناى تك و تاز و نشيب و فراز به جهت دفع آسيب عين الكمال به سر درآمد و حضرتى كه پاى عزت بر تارك كيوان مىنهاد از پشت اسب بر روى زمين افتاد و دست مبارك را آسيب كسرى رسيد و فغان از جان جهان برآمد و ذات بىمثال را كه عين سعادت و اقبال بود از تصاريف ايام بىفرجام صدمت ناتوانى رونمود . دستى كه بوسه جاى سلاطين عالم شايستى از چشمزخم زمانهاش آسيب كسر نبايستى . ليكن انبيا كه خاصان درگاه كبريااند به اين نوع زحمت و بلا مبتلىاند . موسى عليه السلام كه در جهان بهسان آفتاب انوار يد بيضا نمود اول دست مبارك او به شعلهء آتش دشمن محترق بايد بود و حضرت مصطفى صلى اللّه عليه و آله و سلم كه از دندان و لسان عذب البيان او در عالمافروز وحى مىتافت دندان گوهرفشان او نقصان كسر يافت .
القصه چون آسيب كسر روى نمود و در اردوى همايون شكستهبندى حاذق نبود ، قاصد همعنان باد به دار السلطنهء هرات آمد و استاد ميروى كمانگر كه از ماهران آن فن بود همراه شمال و صبا به اردوى اعلى رفت و به حكمت افلاطون و معرفت بقراط در انواع معالجه يد بيضا نمود و در ازالت علت و استرداد صحت برهان انه مؤيد بروح القدس به ظهور آورد و به يمن دعاى گوشهنشينان كه .
مصرع
دعاى گوشهنشينان بلا بگرداند
و به حسن عقيدهء مخلصان كه فان دعاء المخلصين مجاب ، ذات خورشيد فراز حضيض اعتلال به اوج صحت و كمال اعتدال رسيد و رنج و ناتوانى به اعداى