تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧
او را از آب سند گذرانند تا در ملك هند هرجا خواهد باشد . و در اين اثنا خبر آمد كه پسر سيفل قندهارى و ملك محمد كه به موجب حكم هريك در آن ولايات صاحب طرفى بودند باهم نزاع مىكنند و رعيت به غايت در زحمت‌اند . آن حضرت امير حسن صوفى ترخان را به آن جانب فرستاد و چون امير به آن جانب رسيد شنيد كه پسر سلطان تواچى شاه اويس نام غزنين را محاصره دارد و سلطان بايزيد پسر سيفل به گرمسير درآمد و جمعى دزدان افغان در گرمسير و نواحى قندهار تا كنار آب سند مردم را به فغان آورده‌اند . امير حسن صوفى احوال ارسال نمود . حضرت خاقان سعيد صلاح ملك در آن ديد كه زمستان در آن حدود قشلاق فرمايد و ميرزا قيدو ميرزا بايقرا را به جانب هندوستان نفرستاده بود . آن حضرت قاصدى پيش ميرزا قيدو فرستاد كه چون ميرزا بايقرا به طرف هند نرفته او را بدين جانب فرستد و رايات ظفر آيات اواسط سنبله منتصف رجب از دار السلطنهء هرات به سر پل مالان فرمود و در آن منزل به شرايط اداى دعاى استفتاح اشتغال نمود . و در همان روز جهان اوچ‌قرا از جانب ميرزا قيدو رسيد و به موقف عرض رسانيد كه ميرزا بايقرا مىرسد . آن حضرت جهان را در روز پيش ميرزا قيدو فرستاد و پيغام داد كه ما به جهت هزاره عازم آن طرف شده‌ايم . او بايد كه خاطر خود بد نكند و چون ميرزا بايقرا رسيد آن حضرت خضر خواجه را ملازم او به سمرقند فرستاد و موكب ظفرشعار به سه روز به قصبهء اسفزار آمد و در سر پل تبان سراپردهء جهانستان بازكشيد و ميرزا بايسنغر به اردوى همايون پيوست و بعد از هفته‌اى ركاب ظفر انتساب حركت نموده و كميت صبا رفتار مراحل و منازل پيموده چهاردهم شعبان در لب آب هيرمند كه يورت قشلاق مقرر بود نزول فرمود . و در روز ديگر امير حسن صوفى از جانب قندهار رسيد و امراى نامدار با لشكر بسيار به عزم ايلغار سوار شدند و آن حضرت ستيزد را پيش ميرزا قيدو فرستاد و فرمود كه او از آن طرف پيش آيد و موكب همايون از اين طرف جنبش نمايد تا به