اتفاق هزاره را از ميان بردارند و چون درميان اشرار جمعى اخيار خواهند بود كه در سوء اعمال و قبح افعال به آن بىباكان موافقت نخواهند نمود و هرگاه سپاه ظفرپناه در آن ديار دست اقتدار برآورد هرآينه آن بيچارگان پايمال محنت و بلا شوند ، بنابرآن آن حضرت مولانا صدر الدين ابراهيم را كه منصب عالى صدارت به جانب او مفوّض بود به صوب هزاره ارسال نمود و فرمود كه كلانتران ايشان را نصيحت كرده به خدمت آورد . در اين اثنا ، راى ذو الحين كه حضرت صاحبقران در زمان فتح هندوستان او را تربيت فرموده بود به رهنمونى دولت اقبالوار به درگاه عالمپناه آمد و عزّ بساطبوس يافته به عواطف پادشاهانه مخصوص شد و ميرزا سيورغتمش با امراى كبار ، امير ابراهيم امير جهان شاه و امير نوشيروان از جانب بدخشان عزيمت نموده به اردوى همايون رسيدند و ملك قطب الدين با لشكر سيستان ملحق شد و سپاهى چون ادوار افلاك بسيار و لشكرى چون ذرات آفتاب بىشمار در ظلال اعلام آسمان مثال جمع آمدند و موكب نصرت شعار به جانب قندهار نهضت نمود و بيست و دوم شعبان به ظاهر قندهار نزول فرمود و امراى ميرزا بايسنغر به ايلغار جانب هزاره مقرر شدند .
و اواخر همين ماه مولانا صدر الدين ابراهيم رسيد و به محل عرض رسانيد كه سرداران هزاره به شرف بساطبوس مىرسند و بدان سبب امرا كه عازم ايلغار بودند توقف نمودند و به مسامع جلال پيوست كه خيل خانهء شورى در مقام عنادند و انقياد نمىنمايند . فرمان عالى نافذ شد كه امير يوسف خواجه و امير نوشيروان و امير حمزه آتش غارت و تاراج در خانومان ايشان اندازند و مادهء فساد آن قاطعان طريق را به كلى منقطع سازند و سيم ماه مبارك رمضان اكابر ولايت و شهر غزنين قاضى خواجه لقمان و ملك و غيره .
مصرع
به درگاه عالمپناه آمدند
و كلانتران خيل خانه برمل و افغان خرشوانى شرف زمينبوس يافتند .
و ستيزد از پيش ميرزا قيدو آمده عرضه داشت كه شاهزاده فرار نمود . آن